نمیدونم ترک جسم بود یا چی
نمیدونم ترک جسم بود یا چی .
اما اون موقع اصلا هیچی نمیتونست کمکم کنه .
هیچ انسانی آنقدر دیوانه نبود که من رو درک کنه .
اون موقع نمیتونستم سکوت رو بشکنم .
نمیتونستم پلک هامو بالاتر بیارم .
و همه چیزای اطرافم خیلی رسمی به نظر میرسیدند .
حتی احساساتی که دیگران نسبت به من داشتند ، با قوانینی اصلاح شده بود .
آنجا بود که وحشت کردم .
من به تنهایی ، به تنهایی واقعی ، به سمتِ حالتی از مرگ میرفتم که میدانم واقعی بود .
میدانم حقیقی بود و نه تجسمی از مرگ ...
اما اون موقع اصلا هیچی نمیتونست کمکم کنه .
هیچ انسانی آنقدر دیوانه نبود که من رو درک کنه .
اون موقع نمیتونستم سکوت رو بشکنم .
نمیتونستم پلک هامو بالاتر بیارم .
و همه چیزای اطرافم خیلی رسمی به نظر میرسیدند .
حتی احساساتی که دیگران نسبت به من داشتند ، با قوانینی اصلاح شده بود .
آنجا بود که وحشت کردم .
من به تنهایی ، به تنهایی واقعی ، به سمتِ حالتی از مرگ میرفتم که میدانم واقعی بود .
میدانم حقیقی بود و نه تجسمی از مرگ ...
- ۱۲۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط