{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تو اتاقش نشسته بود،

آدم فضایی تو اتاقش نشسته بود،
کتاب ترسناک میخوند
اونقدر از کتابی که خونده بود ترسیده بود
که رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیقی کشید؛
کتابو گذاشت کنارش.
پتورو تا روی سرش بالا کشیده بودو
همینطور که از ترس میلرزید
سعی میکرد به خودش دلداری بده
آدم فضایی با صدای لرزون گفت:
نه،آدما واقعیت ندارن...:)
دیدگاه ها (۳)

پارت چهار

( Blue Side )

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 34سلام دخترا برای پا...

برادر ناتنی

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند اینقد...

ادم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند اونقد...

آدم فضایی داشت کتاب ترسناک میخوند.اونقدر از کتابی که میخوند ...

آدم فضایی تنها تو تو اتاقش نشسته بود و

عآدًم فًضآیی تٌوی اٌتآقٍش تًنهآ نٍشًستٍه بٌود وٌ کٍتآبٍ تًرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط