{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو نوری در تاریکی

سناریو نوری در تاریکی
پارت ۸
ایزوکو خوابش برد اما.......باکوگو نمیتونست بخوابه. باکوگو مشکلات خوابیدن داره و فقط با مصرف قرص های خواب آور خوابش میبره اما اون قرص رد توب اتاق قبلیش جا گذاشته بود. برای چند لحظه سعی کرد چشماش رو ببنده و بخوابه ولی کار نکرد. دوباره چشماش رو بست ولی اینبار احساس گرمی داشت چشماش رو باز کرد و دید که ایزوکو تو بغلشه و برای خودش راحت خوابیده باکوگو از این رفتارش خیلی تعجب کرد، میخواست اونو هل بده اونطرف ولی در حین حال نمیخواست. کم کم چشماش داشت سنگین میشد و بدون اینکه بفهمه خوابش برد.(خیلی ذوق کردین نه؟)
صبح روز بعد
ایزوکو اول بیدار شد ولی چشماش هنوز بسته بود و نمی‌خواست بلند بشه و بیشتر می رفت تو بغل باکوگو (واییییییی) بعد با خودش گفت که: چرا اینقدر بالشته گرم و راحته؟
چشماش رو باز کرد و دید که تو بغل باکوگو عه .
ذهن ایزوکو: ای وای. من .....من چرا تو بغل کاچانم؟؟؟؟
بعد فهمید که چه اسمی براش انتخاب کرد.
ذهن ایزوکو: البته اسم بدی هم انتخاب نکردم...اره همین خوبه اسمش یخته ممکنه اشتباه بگم.. به هر حال بریم سر اصل مطلب چرا بغلم کرده؟!؟(عزیزم خودت رفتی تو بغلش😊)
باکوگو هم کم کم بیدار شد و ایزوکو رو دید.
💥: چته؟
پایان😁
کم به نظر میرسه ولی من خیلی تایپ کردم بخدا شما سریع سریع میخونین😭😭
دیدگاه ها (۱۶)

سناریو نوری در تاریکیپارت ۹🥦: چرا بغلم کردی؟💥: من بغلت نکردم...

شما ها خدایی معلوم نیست چقدر تو ویسگون خستین که سریع سریع سن...

سناریو نوری در تاریکیپارت ۷ایزوکو و باکوگو که هنوز داشتن زبو...

سلاممم عشقااا💗💖💖من زندم و برگشتمممممعه وااا😭✨️✨️✨️منو ۷۰ تای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط