{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم .....
دیدگاه ها (۱)

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،ای عجب از این طرفها هم گ...

هی نکن گریه ، نکش آه ! دلم می شکندمن به آسانی ِ یک کاه ، دل...

ببار بارانکه دلتنگم...مثال مرده بی رنگمببار بارانکمی آرام......

>>>>>>>دردهایم را لایک کردندو گفتند زیبا بود. نمیدا...

........صبح روز بعد.......... اولین برف سال جدید باریده بود ...

ستاره‌ای به نام اتروز یکشنبه‌ی هیجان‌انگیزی در سئول بود. بزل...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۱«ویو پارک دوین»از وقتی داهی وارد شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط