{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی،
راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز،
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی،
مهربانی هم بلد بودی، عجب نامهربان،
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی،
سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام،
لب فروبستی، نگاه شرمساری داشتی،
خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست،
نه نگفتم، سالها چشم انتظاری داشتی،
با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش،
سر به دوشم، هق هق بی اختیاری داشتی،
وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من،
شاید از دیوانه خود انتظاری داشتی،
صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود،
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی،
عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت،
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.
دیدگاه ها (۱)

هی نکن گریه ، نکش آه ! دلم می شکندمن به آسانی ِ یک کاه ، دل...

. آمدی بغض گلو قسمت باران بکنیبارش ابر غمی سهم بیابان بکنیآم...

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفیدهیچکس به او کار نمید...

ببار بارانکه دلتنگم...مثال مرده بی رنگمببار بارانکمی آرام......

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.95(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط