تک پارتی
تک پارتیـ
ویو جیمین
نونا [ خدمتکار مخصوص جیمین] وارد اتاق شد و گفت: جیمین آماده نشدی هنوز
جیمین: باشه الان آماده میشم
نونا: اگه هنوز داری به یونگی فک میکنی بهت تبریک میگم عقلتو برای همیشه از دست دادی
جیمین: نع مگه دیوونم من همون چند سال پیش که گذاشت رفت فراموشش کردم
نونا لبخند زد و گفت خوبه پس زودتر آماده شو و از اتاق بیرون رفت
لباسی که نونا آورده بود رو پوشیدم و تو اینه به خودم نگاه کردم یاد چند سال پیش افتادم
فلش بک
جیمین: یونگی لباسم چطوره ؟
یونگی: مث ماه شدی عروسکم
جیمین: خیلی دوست دارم
یونگی: من بیشتر
جیمین: نه خیر من بیشتر
پایان فلش بک
اشک تو چشمام حلقه زد یاداوری اون روزا واقعا دردناک بود اینکه قرار بود با کسی ازدواج کنم که هیچ علاقه ای بهش ندارم تلخناک بود ولی بعد از کاری که شوگا باهام کرد تصمیم گرفتم هرگز با کسی که عاشقشم ازدواج نکنم
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم بیرون
لینهو با یه دسته گل منتظرم بود
لینهو: چقد زیبا شدی
جیمین: مرسی
لینهو درو برام باز کرد رفتم نشستم
و خودشم پشت ماشین نشست
آهنگ شادی گذاشت و شروع کرد به خوندن با آهنگ
انگار اون خیلی شاد بود برعکس من
مینهو: راستی حلقه رو تنهایی گرفتم تو داشبورده بیبینش
دیدن حلقه مرواریدی باعث شد لبخند تلخی بزنم و یاد روزی بیوفتم که با یونگی رفته بودیم خرید
فلش بک
یونگی: ولی این حلقه بیشتر بهت میاد
جیمین: نه خیر من اینو میخوام
یونگی: من شوهرتم پس من انتخاب میکنم
جیمین: نوچ همین مرواریدیه قشنگه
یونگی: من اونو نمیگیرم خیلی ریزه تو دستت میشکنه
جیمین: پس من میرم یکیو پیدا میکنم که این حلقرو برام بخره
یونگی: کسی غلط میکنه جز من برای عروسکم حلقه بخره
پایان فلش بک
زیر لب گفتم : کجایی بیبینی یه غریبه برا عروسکت حلقه گرفته ):
مینهو: چیزی گفتی؟
جیمین:نه فقط گفتم خیلی قشنگه
مینهو: خوبه فک کردم خوشت نمیاد
تا آخر راه مکالمه ای نداشتیم وقتی رسیدیم کلی فیلم بردار جلوی ماشین بود مینهو در ماشینو باز کرد و دسته گل بزرگی به دستم داد خاطرات گذشته مث پتک تو سرم خورد چقد با یونگی راجب عروسیمون صحبت کرده بودیم چقد آرزو داشتیم هیچوقت فکرشم نمی کردم یروز اون خاطراتو با شخص دیگه ای تجربه کنم
از مهمونا که رد میشدیم کلی صدای جیغ و هورا و خوشحالی شنیده میشد انگار همه در این مجلس شاد بودن جز جیمین اگه شرایط فرق داشت اگه شخص کنارش یونگی بود با ذوق به مهمونا نگاه میکرد و ازشون تشکر میکرد ولی حالا فقط بی حس از کنارشون رد میشد حتی یه لبخند هم رو لبش نبود رفتن و رو صندلی مخصوص نشستن نونا سمت جیمین رفت
نونا: خیلی خوشحالم بلاخره اون پسره رو فراموش کردی امیدوارم خوشبخت بشی
جیمین: مرسی نونا
عاقد که اومد نونا رفت
عاقد: جناب مین مینهو و پارک جیمین درسته ؟
با شنیدن فامیلی مینهو چشماشو روی هم فشار داد و سعی کرد اشکشو کنترل کنه چرا فامیلی مینهو با یونگیش یکی بود ؟
عاقد: جناب پارک آیا اجازه دارم شما و آقای مین مینهو را زوج اعلام کنم ؟
صدای از میان جمعیت گفت: تو غ//لط میکنی
جیمین به صاحب صدا نگاه کرد باورش نمیشد یونگی بود
یونگی سمت میز رفت و پرتش کرد رو زمین صدای خورد شدن میز با جیغ مهمونا یکی شد
جیمین: یونگی؟
یونگی: اومدم که ببرمت عروسک
یونگی جیمینو رو شونش انداخت و سوار ماشینش کرد و با سرعت از اون محیط دور شد
جیمین با سکوت به بیرون خیره شده بود راستش خیلی خوشحال بود از اینکه دوباره یونگی رو دیده و از طرفی هم از دستش عصبانی بود چون اون روز به مراسمشون نیومده بود
فلش بک
نونا: جیمین همهی مهمونا اومدن پس شوگا کجاست؟؟
جیمین: نمیدونم گفت چند دقیقه دیگه اینجاست ولی هنوز نیومده و گوشیشم جواب نمیده
نونا: یعنی چی اخه عاقد هم داره میاد
جیمین: تو برو بقیه رو سرگرم کن یکم دیگه حتما اومده
البته این فقط یه امید واحی بود چون یونگی نه اون شب بلکه تا الان برنگشته بود
پایان فلش بک
جیمین با داد گفت: چرا الان اومدی ؟؟؟ چرا اون شبی که باید میومدی نیومدی؟؟
این تک پارتی دو قسمتیه اگه از این قسمت خوشتون اومد قسمت بعدو براتون میگذارم🎀
ویو جیمین
نونا [ خدمتکار مخصوص جیمین] وارد اتاق شد و گفت: جیمین آماده نشدی هنوز
جیمین: باشه الان آماده میشم
نونا: اگه هنوز داری به یونگی فک میکنی بهت تبریک میگم عقلتو برای همیشه از دست دادی
جیمین: نع مگه دیوونم من همون چند سال پیش که گذاشت رفت فراموشش کردم
نونا لبخند زد و گفت خوبه پس زودتر آماده شو و از اتاق بیرون رفت
لباسی که نونا آورده بود رو پوشیدم و تو اینه به خودم نگاه کردم یاد چند سال پیش افتادم
فلش بک
جیمین: یونگی لباسم چطوره ؟
یونگی: مث ماه شدی عروسکم
جیمین: خیلی دوست دارم
یونگی: من بیشتر
جیمین: نه خیر من بیشتر
پایان فلش بک
اشک تو چشمام حلقه زد یاداوری اون روزا واقعا دردناک بود اینکه قرار بود با کسی ازدواج کنم که هیچ علاقه ای بهش ندارم تلخناک بود ولی بعد از کاری که شوگا باهام کرد تصمیم گرفتم هرگز با کسی که عاشقشم ازدواج نکنم
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم بیرون
لینهو با یه دسته گل منتظرم بود
لینهو: چقد زیبا شدی
جیمین: مرسی
لینهو درو برام باز کرد رفتم نشستم
و خودشم پشت ماشین نشست
آهنگ شادی گذاشت و شروع کرد به خوندن با آهنگ
انگار اون خیلی شاد بود برعکس من
مینهو: راستی حلقه رو تنهایی گرفتم تو داشبورده بیبینش
دیدن حلقه مرواریدی باعث شد لبخند تلخی بزنم و یاد روزی بیوفتم که با یونگی رفته بودیم خرید
فلش بک
یونگی: ولی این حلقه بیشتر بهت میاد
جیمین: نه خیر من اینو میخوام
یونگی: من شوهرتم پس من انتخاب میکنم
جیمین: نوچ همین مرواریدیه قشنگه
یونگی: من اونو نمیگیرم خیلی ریزه تو دستت میشکنه
جیمین: پس من میرم یکیو پیدا میکنم که این حلقرو برام بخره
یونگی: کسی غلط میکنه جز من برای عروسکم حلقه بخره
پایان فلش بک
زیر لب گفتم : کجایی بیبینی یه غریبه برا عروسکت حلقه گرفته ):
مینهو: چیزی گفتی؟
جیمین:نه فقط گفتم خیلی قشنگه
مینهو: خوبه فک کردم خوشت نمیاد
تا آخر راه مکالمه ای نداشتیم وقتی رسیدیم کلی فیلم بردار جلوی ماشین بود مینهو در ماشینو باز کرد و دسته گل بزرگی به دستم داد خاطرات گذشته مث پتک تو سرم خورد چقد با یونگی راجب عروسیمون صحبت کرده بودیم چقد آرزو داشتیم هیچوقت فکرشم نمی کردم یروز اون خاطراتو با شخص دیگه ای تجربه کنم
از مهمونا که رد میشدیم کلی صدای جیغ و هورا و خوشحالی شنیده میشد انگار همه در این مجلس شاد بودن جز جیمین اگه شرایط فرق داشت اگه شخص کنارش یونگی بود با ذوق به مهمونا نگاه میکرد و ازشون تشکر میکرد ولی حالا فقط بی حس از کنارشون رد میشد حتی یه لبخند هم رو لبش نبود رفتن و رو صندلی مخصوص نشستن نونا سمت جیمین رفت
نونا: خیلی خوشحالم بلاخره اون پسره رو فراموش کردی امیدوارم خوشبخت بشی
جیمین: مرسی نونا
عاقد که اومد نونا رفت
عاقد: جناب مین مینهو و پارک جیمین درسته ؟
با شنیدن فامیلی مینهو چشماشو روی هم فشار داد و سعی کرد اشکشو کنترل کنه چرا فامیلی مینهو با یونگیش یکی بود ؟
عاقد: جناب پارک آیا اجازه دارم شما و آقای مین مینهو را زوج اعلام کنم ؟
صدای از میان جمعیت گفت: تو غ//لط میکنی
جیمین به صاحب صدا نگاه کرد باورش نمیشد یونگی بود
یونگی سمت میز رفت و پرتش کرد رو زمین صدای خورد شدن میز با جیغ مهمونا یکی شد
جیمین: یونگی؟
یونگی: اومدم که ببرمت عروسک
یونگی جیمینو رو شونش انداخت و سوار ماشینش کرد و با سرعت از اون محیط دور شد
جیمین با سکوت به بیرون خیره شده بود راستش خیلی خوشحال بود از اینکه دوباره یونگی رو دیده و از طرفی هم از دستش عصبانی بود چون اون روز به مراسمشون نیومده بود
فلش بک
نونا: جیمین همهی مهمونا اومدن پس شوگا کجاست؟؟
جیمین: نمیدونم گفت چند دقیقه دیگه اینجاست ولی هنوز نیومده و گوشیشم جواب نمیده
نونا: یعنی چی اخه عاقد هم داره میاد
جیمین: تو برو بقیه رو سرگرم کن یکم دیگه حتما اومده
البته این فقط یه امید واحی بود چون یونگی نه اون شب بلکه تا الان برنگشته بود
پایان فلش بک
جیمین با داد گفت: چرا الان اومدی ؟؟؟ چرا اون شبی که باید میومدی نیومدی؟؟
این تک پارتی دو قسمتیه اگه از این قسمت خوشتون اومد قسمت بعدو براتون میگذارم🎀
- ۱۴.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط