{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part37

(دو هفته بعد)

از موقعی که سوهو بهم اعتراف کرده یه ذهن آروم نداشتم فقط به درخواستش فکر می‌کردم نمی‌دونستم چه جوابی بهش بدم

از یه طرفم جونگکوک میومد بیمارستان و می‌خواست باهام حرف بزنه ولی من ازش دوری می‌کردم

بین دو راهی مونده بودم کسی که خیلی وقته به من علاقه داره و کسی که خیلی وقته من بهش علاقه دارم

نشسته بودم تو فکر بودم که صدای در اومد فکر کردم طبق معمول بازم جونگکوکه که سوهو اومد داخل سریع پاشدم

سوهو:عا خوبی؟

+آره..من..خوبم
چیزی شده؟

سوهو: خب می‌خواستم بدونم...جوابی داری؟

+اول بشین

سوهو روی صندلی مقابل مایا نشست

+خب...من فکرامو کردم و در خواستت قبول میکنم

سوهو خیره موند بهم انگار که باورش نمیشد

سوهو:جدی میگی؟

+آره

اومد نزدیکم و

سوهو:اجازه هست؟

نفهمیدم منظورش چیه که منو ب.سید
شوکه نگاش میکردم اون چشاش بسته بود مثل کسی که سال هاست منتظر این لحظه هست همکاری میکرد و من فقط با چشمای باز بهش زل زده بودم

و غافل از اینکه جونگکوک مارو دیده

(ویو جونگکوک)

امروزم مثل همیشه یه دست گل خریدم رفتم سمت بیمارستان انقدر این کارو میکنم که مایا قبول کنه

سمت اتاقش رفتم در نیمه باز بود میخواستم برم داخل که سوهو دیدم صبر کردم ببینم چی میگن وقتی فهمیدم مایا می‌خواد به درخواستش جواب بده

نمی‌دونم چرا یه دلشوره بدی گرفتم
که مایا بلاخره حرف زد و ای کاش من نمی شنیدم اون قبول کرده بود درخواستش قبول کرده بود

دلم گرفته بود نمی‌دونستم چیکار کنم که با کاری که سوهو کرد بدتر آتیش گرفتم گل انداختم همونجا از بیمارستان رفتم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۱۱)

(Just a game?)Part38بلاخره سوهو جدا شد و به من نگاه می‌کرد م...

فالوشه🎀 @moon_nova_7

(Just a game?)Part36امروزم مثل همیشه سرم با کار گرم بود که س...

(Just a game?)Part35چند روزی از اون روزی که جونگکوک اومده بو...

(Just a game?)Part33بلاخره روز عروسی رسید برای آخرین بار به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط