{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part33

بلاخره روز عروسی رسید برای آخرین بار به خودم نگاه کردم لباس زرشکی بلند و بالا تنه اش شونه هامو نشون میداد پوشیده بودم یه آرایش لایت کرده بودم و موهامو صاف کرده بودم و باز گذاشته بودم

سریع رفتم سر جایگاه وایسم من ساقدوش مامانم بودم جالبه..

همه منتظر عروس بودیم همینطور که به جلوم خیره بودم و به مهمونا نگاه میکردم که چشمم خورد به سوهو که داشت به من نگاه میکرد لبخندی بهش زدم به بقیه نگاه میکردم که اون دیدم...اون خودش بود جونگکوک بود و اون از قبل داشت نگام میکرد سریع نگاهمو ازش گرفتم و بهش محل ندادم
این اینجا چیکار می‌کنه دیگه حتما تهیونگ بهش گفته بیاد

بلاخره مامانم اومد بعد رسم رسومات بلاخره بله دادن رسما زن و شوهر شدن

دیگه وقت خوشگذرونی بود رفتم سمت سوهو ازش خواسته بودم به عنوان همراه باهام بیاد بازوش گرفتم با بچه ها حرف می‌زدیم که صدای یه نفر اومد جونگکوک بود

می‌تونستم نگاه زیر زیرکی بچه ها روی خودم حس کنم فضا معذب کننده بود که سوهو گفت

سوهو:بچه ها معرفی نمیکنید؟

جونگکوک به سوهو نگاه کرد که تهیونگ سریع گفت

ته:سوهو این دوست منه جونگکوک

سوهو دستش به طرف جونگکوک دراز کرد

سوهو: خوشبختم جونگکوک

جونگکوکم دستش گرفت ولی اصلا دست همو ول نمی‌کردن که به شونه ی سوهو زدم به خودش اومد دست جونگکوک ول کرد

وقت رقص دو نفره بود بیشتر مهمونا با همراهشون رفته بودن می‌رقصیدن که دست یکی اومد جلوم

سوهو: افتخار رقص به من میدید بانوی زیبا؟

خنده م گرفته بود به عنوان تایید دستش گرفتم اونم بهم لبخند زد باهن سمت بقیه رفتیم همینطور که می‌رقصیدیم نگاه خیره ای روی خودمون حس میکردم به اطرافم نگاه کردم جونگکوک بود که بدون حتی یه پلک زدن به ما خیره بود
این چشه دیگه مردک عوضی

دیگه عروسی تموم شده بود سوهو منو رسوند خونه ی قدیمی مون میخواستم تنها زندگی کنم

با سوهو خداحافظی کردم رفتم داخل




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۱۵)

(Just a game?)Part32دو روز گذشته بود و امروز پرواز داشتم لبا...

(Just a game?)Part31نزدیکای تعطیلات بود و این دلیلی برای شلو...

(Just a game?)Part25شکه به عکس خیره شده بودم +آ..آره خودشه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط