بریز آب روان اَسماء، ولی آهسته آهسته
بریز آب روان اَسماء، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهراء، ولی آهسته آهسته
ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش
به ریز آب روان رویش ، ولی آهسته آهسته
بُوَد خون جاری ای اسماء هنوز از سینه زهراء
بنالم زین مصیبت ها، ولی آهسته آهسته
حسن ای نور چشمانم ،حسین ای راحت جانم
بیائید ای عزیزانم ،ولی آهسته آهسته
همه خواب و علیّ بیدار، سرش بنهاده بردیوار
بگرید با دل خونبار، ولی آهسته آهسته
روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
بگریم از فراق او، ولی آهسته آهسته
الا ای یار بی همتا، نگار عشق من زهرا
روان گردم به سوی تو، ولی آهسته آهسته
شاعر: غلامرضا سازگار
به جسم اطهر زهراء، ولی آهسته آهسته
ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش
به ریز آب روان رویش ، ولی آهسته آهسته
بُوَد خون جاری ای اسماء هنوز از سینه زهراء
بنالم زین مصیبت ها، ولی آهسته آهسته
حسن ای نور چشمانم ،حسین ای راحت جانم
بیائید ای عزیزانم ،ولی آهسته آهسته
همه خواب و علیّ بیدار، سرش بنهاده بردیوار
بگرید با دل خونبار، ولی آهسته آهسته
روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
بگریم از فراق او، ولی آهسته آهسته
الا ای یار بی همتا، نگار عشق من زهرا
روان گردم به سوی تو، ولی آهسته آهسته
شاعر: غلامرضا سازگار
- ۲.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط