داشتم به این فکر میکردم که اگر اتفاق نمی افتاد آخرش به چی

داشتم به این فکر میکردم که اگر اتفاق نمی افتاد آخرش به چی ختم میشد، اگر تو نمی اومدی و نمیگفتی که این دنیا بدون من رنگ جالبی به بوم نقاشیت نمیده تا اون چیزایی که میخوای بکشی چی میشد ؟
قطعا الان داشتم همین و برای کسی دیگه مینوشتم و تو هم در حال درست کردن شام برای معشوقه خودت بودی تا پشت نور شمع حلقه چشماش و تو چشمات هضم کنی
و همیشه دنیا برای من یه مدار سرگردون بود وقتی چشم های قهوه ایِ تو، تَهِ فنجونِ قهوه تُرکم لابلای کلافگی هام پیداشون میشد
#ارمیاچناری
#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

فیک الماس در تاریکی ها پارت ۲

part62. . بوم به پوشیدن ژاکت یونجون کمک میکرد +خب دیگه چیزی ...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت ۶۳

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗 🪽🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «من انتخابم رو کردم....

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 21عمارت مینهو ـ ساعت ۸ شبلونا روی م...

برده عمارت جئون

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

شاهکاری به نام دروغ

My lovely neighbor part : 74

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط