خواستم پنجــــره را باز کنم گفتی نه
خواستم پنجــــره را باز کنم گفتی نه
جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه
دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
خانه را غــــرق در آواز کنــــم گفتی نه
به سرم زد گل ِ گلدان اتاقت بشوم
عطر خود را به تو ابراز کنم گفتی نه
آرزو داشتم آیینــــه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه
زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیـــم
تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه
آمدم حافظ ِ آن شاخـــــه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه
زیر آوار سکوتی که به جانم میریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه
دلخور از تو به در ِ باز قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم ... گفتی نه !
#شهراد_میدری
جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه
دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
خانه را غــــرق در آواز کنــــم گفتی نه
به سرم زد گل ِ گلدان اتاقت بشوم
عطر خود را به تو ابراز کنم گفتی نه
آرزو داشتم آیینــــه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه
زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیـــم
تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه
آمدم حافظ ِ آن شاخـــــه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه
زیر آوار سکوتی که به جانم میریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه
دلخور از تو به در ِ باز قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم ... گفتی نه !
#شهراد_میدری
- ۸۵۳
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط