{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم ( اخر)

پارت سوم ( اخر)


– اینجا شروع امتحانه!

موجودی از مه و آینه ظاهر شد.
چهره‌ای داشت... که دقیقاً مثل جیمین بود.
اما این نسخه‌ی تاریک او بود؛ با چشمانی بی‌احساس، صدایی خشک و لبخندی پر از تمسخر.

– تو لیاقت قدرت نداری...
– تو فقط یه عروسکی هستی برای خوشحال کردن بقیه...
– تو خودت رو فراموش کردی.

جیمین با دستان مشت‌شده جلو رفت.

– شاید اشتباه کرده باشم... شاید همیشه ترسیده بودم...اما حالا دارم برای یه چیزی می‌جنگم که واقعیه.
برای خودم، برای لیرا، برای دنیایی که نمی‌خوام نابود شه.

او به نسخه‌ی تاریک خودش حمله نکرد.
فقط دستش را دراز کرد...

و در لحظه‌ای عجیب، تاریکی در آغوش نور محو شد.

اولین مهر شکست.
هوا گرم‌تر شد.
نوری آبی از آسمان تاریک بالا رفت و روی گردنبند نشست.

لیرا با لبخندی ملایم گفت:

– تو اولین امتحان رو گذروندی.
ولی دومی... سخت‌تره.
اونجا نه فقط به قلبت، بلکه به کسی که دوستش داری آسیب می‌زنن...

جیمین با نگرانی گفت:

– کسی که... دوستش دارم؟

لیرا سکوت کرد.
اما ته قلبش لرزید...


---


جیمین و لیرا وارد آخرین دنیای مهرها شدند:
سرزمین آینه‌های شکسته.

اینجا نه نور وجود داشت، نه تاریکی مطلق… بلکه فقط بازتاب‌ها.
هزاران نسخه‌ی شکسته از خودِ آدم‌ها، از گذشته‌ها، از آرزوهای نیمه‌تمام.

سه مهر وجود داشت.
یکی در گردنبند جیمین فعال شده بود.
دومی را در دنیای سایه‌ها به‌دست آورده بودند…
و حالا، آخرین مهر، در قلب این سرزمین پنهان بود.
اما یک چیز فرق داشت.

این بار دشمن نه یک هیولا بود، نه سایه، نه حتی ترس…

بلکه خودِ لیرا.

– متاسفم، جیمین...

– او به آرامی گفت.
– من... آخرین امتحان تو هستم.

– چی؟
– جیمین چند قدم عقب رفت.

– برای شکستن مهر نهایی، باید از چیزی بگذری که براش قلب دادی... کسی که بهش اعتماد کردی.
– دنیای سایه‌ها، در ازای تعادل، از تو یه قربانی می‌خواد.

جیمین خیره به او نگاه کرد.
قلبش درد گرفت.

– نه... نه، من نمی‌خوام تو رو از دست بدم...

لیرا لبخند زد.
اشک در چشمانش جمع شد.

– اما من آماده‌ام. اگه تو بتونی دنیا رو نجات بدی، پس ارزشش رو داره.

او شمشیر مه‌آلودی از نور در دست گرفت و آن را در دستان جیمین گذاشت.

– باید من رو بزنی وگرنه آخرین مهر باز نمی‌شه...

جیمین زانو زد.
شمشیر را روی زمین گذاشت.

– نه. من راه دیگه‌ای پیدا می‌کنم. من تو رو نمی‌کشم... چون تو همون نوری هستی که باعث شد من خودمو پیدا کنم.

لیرا حیرت‌زده نگاهش کرد.
لحظه‌ای سکوت مطلق همه‌جا را پر کرد.


و درست در همان لحظه...

ادامه در کامنت
دیدگاه ها (۲۰)

چند پارتی درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دومپارت اول بارون نم...

پارت دوم نیلا، بدون لرزش، جواب داد:– «دانش‌آموز جدید. نیلا ش...

پارت دوم موجودِ سایه‌خوار غرش کرد. صدایش مثل فرو ریختن صخره‌...

چند پارتی جیمین پارت اول عنوان: سایه‌ی ماه✨مهتاب آرام روی ش...

ازدواج قرار دادی ۷۱

Love between fire and shadows ...

سناریو : وقتی میگی منو میبینی چه جمله ای به ذهنت میاد : نامج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط