همکلاسی جدید من
همکلاسی جدید من
P11
دیدی هیونجین جوابی نداد دستش را کشیدی
+ هی بابا بیخیال (با ذوق)
رفتید و رقصیدید در آخر چرخید و رفتی توی بغل هیونجین داشتید جفتتون نفس نفس میزدی نفس های داغشو حس میکردی نگاهی به لب هایش انداختی لب هاش باعث شد تحریک بشی و عرق کنی هیونم دید داری به لباس نگاه میکنی آب دهنشو قورت داد و با لب هات خیره شد
& اهم فکر کنم خوش میگذره( خنده با بونا)
+ اهم .... نخیر جزوی از رقصه ( سرخ شده)
- چ- ( با پوزخند )
+ اصلا ولش کنید بریم شیرینی بخوریم
& اووووو فکر خوبیه
! بریممممممم
رفتید و شیرینی خوردید که یزره شیرینی گوشه لبت موند سوهیون به سمتت خم شد و انگشتش را روی لبت کشید که باعث شد خود به خود به سمت عقب خم بشی و ته دلت مور مور بشه بعد هم خامه ی روی لبت که الان روی انگشتش را بود را خورد هیونجبن اون پشت داشت نگاهتون میکرد با یه نگاه اعصبانی خشمگین و ناراحت که سوهیون داشت میرفت که یقه لباسش را گرفته و کشیدی سمت خودت لباتون با هم فاصله کمی نداشت
+ هی چرا این کار را کردی الان دلت میخواد برات شایعه درست کنند من و تو هیچ نسبتی نداریم
& شاید بعداً داشته باشیم
+ یعنی چه
شونه هاشو بالا داد و با لبخند دستت را گرفت و از یقه اش جدا کرد و رفتبرگشتی دیدی هیونجین با بغض داره بهت نگاه میکنه خواستی بری سمتش که یهو عصبی شد و رفت و سوار ماشینش شد رفتی دنبالش به سمت بار رفت اون رفت و هی میخورد ولی تو داخل ماشین داشتی نگاهش میکردی
+ هه اینا نگاه مثل سرده باهام بعد تو بگو مرد گنده گریه میکنه
خواستی پیاده بشی که سوهیون و بونا را دیدی که دارند میرند داخل بار پیاده نشدی و دیدیشون حسابی هر ستاشون خوردند بونا و سوهیون که خیلی مست بودند هر دو بلند شدند و به سمت خونه رفتند پنجره ماشین را پایین دادی
+ هی خانم و آقای محترم بیا بالا
& مزاحم نشو زنیکه
+ چیییییییی( با تعجب و اعصبانیت )
& برو مزاحم
+ چ...( با خنده عصبی)
دیدی هیونجین رو میز بار خوابش برده سرش رای بازوش بود و این باعث شده بود لباسش برا بالا و شکمش و سیسپک هاشو پیدا بشه نمیتونی از روشون چشم برداری از ماشین پیاده شدی سمتش چون دوستش داشتی و عاشقش بودی روش هم غیرتی بودی لباسش را پایین دادی که دیدی گوشیش زنگ خورد شماره بود گوشی را وصل کردی
+ الو....
/ تو دیگه کدوم کودنی هستی
+ شما
/ من دوست دختر هیونجینم
با این حرفه بغضش گرفت ولی به خودت اومدی اگه دوست دختره چرا هیون سیاوش نداره
+ خب... چیزی شده
/ شمااااا؟؟؟؟
نمیدونستی چی بگی و کمی مکث کردی که فکری به ذهنت رسید
+ من را مامان هیونجین فرستاده که هیونجین را از بار بیاورم
/ بارررررررررر؟؟؟؟ چرااا؟؟؟
+ آروم دوست پسرت هنوز زنده است من باید برم خونه خودت بیا دنبالش
گوشی را قطع کردی و با بغض به سمت ماشین رفتی رفتی به سمت خونه
§هیونجین کجاست عزیزم
+ دوست دخترش زنگ زد گفت میاد دنبالش
§ چییییی؟ هیونجین دوست دختر نداره
+ صبر کن پس ....
حالا فهمیدی چرا هیونجین شماره را ذخیره نداشت دویدی سمت ماشین با صد تا سرعت رفتی به سمت بار از ماشین پیاده شدی و با صحنه ای که دیدی خشکت زد
بچه های عزیزم شرمنده به میزان زیاددددددددددددد ولی امیدوارم خوشتون بیاد
P11
دیدی هیونجین جوابی نداد دستش را کشیدی
+ هی بابا بیخیال (با ذوق)
رفتید و رقصیدید در آخر چرخید و رفتی توی بغل هیونجین داشتید جفتتون نفس نفس میزدی نفس های داغشو حس میکردی نگاهی به لب هایش انداختی لب هاش باعث شد تحریک بشی و عرق کنی هیونم دید داری به لباس نگاه میکنی آب دهنشو قورت داد و با لب هات خیره شد
& اهم فکر کنم خوش میگذره( خنده با بونا)
+ اهم .... نخیر جزوی از رقصه ( سرخ شده)
- چ- ( با پوزخند )
+ اصلا ولش کنید بریم شیرینی بخوریم
& اووووو فکر خوبیه
! بریممممممم
رفتید و شیرینی خوردید که یزره شیرینی گوشه لبت موند سوهیون به سمتت خم شد و انگشتش را روی لبت کشید که باعث شد خود به خود به سمت عقب خم بشی و ته دلت مور مور بشه بعد هم خامه ی روی لبت که الان روی انگشتش را بود را خورد هیونجبن اون پشت داشت نگاهتون میکرد با یه نگاه اعصبانی خشمگین و ناراحت که سوهیون داشت میرفت که یقه لباسش را گرفته و کشیدی سمت خودت لباتون با هم فاصله کمی نداشت
+ هی چرا این کار را کردی الان دلت میخواد برات شایعه درست کنند من و تو هیچ نسبتی نداریم
& شاید بعداً داشته باشیم
+ یعنی چه
شونه هاشو بالا داد و با لبخند دستت را گرفت و از یقه اش جدا کرد و رفتبرگشتی دیدی هیونجین با بغض داره بهت نگاه میکنه خواستی بری سمتش که یهو عصبی شد و رفت و سوار ماشینش شد رفتی دنبالش به سمت بار رفت اون رفت و هی میخورد ولی تو داخل ماشین داشتی نگاهش میکردی
+ هه اینا نگاه مثل سرده باهام بعد تو بگو مرد گنده گریه میکنه
خواستی پیاده بشی که سوهیون و بونا را دیدی که دارند میرند داخل بار پیاده نشدی و دیدیشون حسابی هر ستاشون خوردند بونا و سوهیون که خیلی مست بودند هر دو بلند شدند و به سمت خونه رفتند پنجره ماشین را پایین دادی
+ هی خانم و آقای محترم بیا بالا
& مزاحم نشو زنیکه
+ چیییییییی( با تعجب و اعصبانیت )
& برو مزاحم
+ چ...( با خنده عصبی)
دیدی هیونجین رو میز بار خوابش برده سرش رای بازوش بود و این باعث شده بود لباسش برا بالا و شکمش و سیسپک هاشو پیدا بشه نمیتونی از روشون چشم برداری از ماشین پیاده شدی سمتش چون دوستش داشتی و عاشقش بودی روش هم غیرتی بودی لباسش را پایین دادی که دیدی گوشیش زنگ خورد شماره بود گوشی را وصل کردی
+ الو....
/ تو دیگه کدوم کودنی هستی
+ شما
/ من دوست دختر هیونجینم
با این حرفه بغضش گرفت ولی به خودت اومدی اگه دوست دختره چرا هیون سیاوش نداره
+ خب... چیزی شده
/ شمااااا؟؟؟؟
نمیدونستی چی بگی و کمی مکث کردی که فکری به ذهنت رسید
+ من را مامان هیونجین فرستاده که هیونجین را از بار بیاورم
/ بارررررررررر؟؟؟؟ چرااا؟؟؟
+ آروم دوست پسرت هنوز زنده است من باید برم خونه خودت بیا دنبالش
گوشی را قطع کردی و با بغض به سمت ماشین رفتی رفتی به سمت خونه
§هیونجین کجاست عزیزم
+ دوست دخترش زنگ زد گفت میاد دنبالش
§ چییییی؟ هیونجین دوست دختر نداره
+ صبر کن پس ....
حالا فهمیدی چرا هیونجین شماره را ذخیره نداشت دویدی سمت ماشین با صد تا سرعت رفتی به سمت بار از ماشین پیاده شدی و با صحنه ای که دیدی خشکت زد
بچه های عزیزم شرمنده به میزان زیاددددددددددددد ولی امیدوارم خوشتون بیاد
- ۱۱۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط