همکلاسی جدید من
همکلاسی جدید من
P12
دیدی هیونجین روی زمین افتاده همه جاش خونیه و از شکمش داره خون بیاد دویدی سمتش
+ چی شده هااااا
هیونجین کاملا بیهوش بود زنگ زدی آمبولانس و رفتید بیمارستان سریع هیونجین را به اتاق عمل بردند تو از شدت استرس و حال بدیت داشتی غش میکردی قبل اینکه غش کنی زنگ زدی به خانواده هیونجین و بهشون اتفاق را گفتی حالت ناگهان بد شد و سرت گیج رفت و روی زمین افتادی که گوشیت هم شکست که دیگه هیچی نفهمیدی که وقتی بیدار شدی دیدی روی تخت بیمارستانی بلند شدی که بونا سریع اومد سمتت
! هیییی خوبی تکون نخوررررررررر
یلحظه به خودت اومدی سرم را از دستت بیرون کشیدی طوری که خونش راه افتاد
+ هیونجین
میدویدی تا اتاق عمل را پیدا کنی و در این هین هی هیونجین را صدا میزدی با گریه و از دستت خون روی زمین میچکید بالاخره اتاق عمل را پیدا کردی و دویدی به سمت خانواده ات و خانواده هیون
+ هیونجین....( با گریه)
§ هی آن دستت
+ الاننننننن هیون مهمههههه( داد و گریه )
§ داخل عملش خوب پیش رفت میتونی بری ببینیش
دویدی و در را باز کردی و رفتی داخل هیونجین روی تخت بود آروم شدی و اشکات را پاک کردی و رفتی کنارش نشستی
+ که اینطور دوست دختر داری( کمی داد)
+ هیییی چرا جواب نمیدی( داد)
+ اصلا چرا من دارم با تو که بیهوشی حرف میزنم ( موهات را بالا زدی)
- همشو شنیدم ولی میشه کف پام را بخارونی میخاره
با صدای هیونجین سرت را سمتش چرخوندی با تعجب
+ بیداری ....
- کف پام را بخارون
+ چ...( خنده تمسخر آمیز)
کف پاش را خاروندی که دستش را دراز کرد و دستمال برداشت و بهت داد
- بگیرش
+ چرا؟؟ حتما میخوای بکنم توی دهنت
سرش را چرخوند سمتت و چشماش را باز کرد
- بکنی تو دهن من ؟؟؟( تعجب )
+ بلهه...
یه نگاه کرد به دستت
- بگیرش و خونشون پاک کن
یه چشم خیره بهش رفتی و دستمال را گرفتی و روی دستت کشیدی که دکتر اومد داخل
« آقای هوانگ شما مرخصی ولی تا دو هفته کار نکنید
- بله متوجه ام
بلند شد وسایل هاشو را جمع کنه
+ بکپ خودم جمع میکنم
- بکپ یعنی چی الان ؟؟( با کمی اعصبانیت کیوتی و تعجب)
+ آهان راستی شما بزرگ نری شرمنده بگیر بخواب
- آهان الان درست شد
دراز کشید و تو داشتی وسایل را جمع میکردی که ازش سوال پرسیدی
+ میشه سوال بپرسم
- بپرس ( چشم بسته)
+ دوست دختر داری؟
- هه کنجکاوی
+ نه آخه قبل اینکه اینجوری بشی یادته رفتی بار
وقتی این را گفتی یادش به اتفاق اون شب افتاد که تو و سوهیون اون کار را کردید بعدش سرد تر و جدی تر شد
- خب یادمه... که چی
+ بعدش که رفتی بار مست کردی
- خب آره....
+ اون روز من همش دنبالت بود و اون موقع که مست کردی از ماشین پیاده شدم و اومدم بیرون خونه که ...
- که چی...
+ یکی روی گوشیت زنگ زد
- کییییییی....
- یه دختر بود گفت دوست دخترته بعد منم بهش گفتم بیاد دنبالت و برگشتم خونه و فهمیدم که اون دوست دخترت نیست ولی هنوز کنجکاوم وقتی برگشتم هم که این اتفاق افتاده بود
- گوشیما بده ببینم
+ اوهوم....
گوشیش را دادی وقتی شماره را دید
- آهان این چیزههه.....
+ چیهه ؟؟....
- ......
تامام بای بای تا پارت بعد بوس بهتون
P12
دیدی هیونجین روی زمین افتاده همه جاش خونیه و از شکمش داره خون بیاد دویدی سمتش
+ چی شده هااااا
هیونجین کاملا بیهوش بود زنگ زدی آمبولانس و رفتید بیمارستان سریع هیونجین را به اتاق عمل بردند تو از شدت استرس و حال بدیت داشتی غش میکردی قبل اینکه غش کنی زنگ زدی به خانواده هیونجین و بهشون اتفاق را گفتی حالت ناگهان بد شد و سرت گیج رفت و روی زمین افتادی که گوشیت هم شکست که دیگه هیچی نفهمیدی که وقتی بیدار شدی دیدی روی تخت بیمارستانی بلند شدی که بونا سریع اومد سمتت
! هیییی خوبی تکون نخوررررررررر
یلحظه به خودت اومدی سرم را از دستت بیرون کشیدی طوری که خونش راه افتاد
+ هیونجین
میدویدی تا اتاق عمل را پیدا کنی و در این هین هی هیونجین را صدا میزدی با گریه و از دستت خون روی زمین میچکید بالاخره اتاق عمل را پیدا کردی و دویدی به سمت خانواده ات و خانواده هیون
+ هیونجین....( با گریه)
§ هی آن دستت
+ الاننننننن هیون مهمههههه( داد و گریه )
§ داخل عملش خوب پیش رفت میتونی بری ببینیش
دویدی و در را باز کردی و رفتی داخل هیونجین روی تخت بود آروم شدی و اشکات را پاک کردی و رفتی کنارش نشستی
+ که اینطور دوست دختر داری( کمی داد)
+ هیییی چرا جواب نمیدی( داد)
+ اصلا چرا من دارم با تو که بیهوشی حرف میزنم ( موهات را بالا زدی)
- همشو شنیدم ولی میشه کف پام را بخارونی میخاره
با صدای هیونجین سرت را سمتش چرخوندی با تعجب
+ بیداری ....
- کف پام را بخارون
+ چ...( خنده تمسخر آمیز)
کف پاش را خاروندی که دستش را دراز کرد و دستمال برداشت و بهت داد
- بگیرش
+ چرا؟؟ حتما میخوای بکنم توی دهنت
سرش را چرخوند سمتت و چشماش را باز کرد
- بکنی تو دهن من ؟؟؟( تعجب )
+ بلهه...
یه نگاه کرد به دستت
- بگیرش و خونشون پاک کن
یه چشم خیره بهش رفتی و دستمال را گرفتی و روی دستت کشیدی که دکتر اومد داخل
« آقای هوانگ شما مرخصی ولی تا دو هفته کار نکنید
- بله متوجه ام
بلند شد وسایل هاشو را جمع کنه
+ بکپ خودم جمع میکنم
- بکپ یعنی چی الان ؟؟( با کمی اعصبانیت کیوتی و تعجب)
+ آهان راستی شما بزرگ نری شرمنده بگیر بخواب
- آهان الان درست شد
دراز کشید و تو داشتی وسایل را جمع میکردی که ازش سوال پرسیدی
+ میشه سوال بپرسم
- بپرس ( چشم بسته)
+ دوست دختر داری؟
- هه کنجکاوی
+ نه آخه قبل اینکه اینجوری بشی یادته رفتی بار
وقتی این را گفتی یادش به اتفاق اون شب افتاد که تو و سوهیون اون کار را کردید بعدش سرد تر و جدی تر شد
- خب یادمه... که چی
+ بعدش که رفتی بار مست کردی
- خب آره....
+ اون روز من همش دنبالت بود و اون موقع که مست کردی از ماشین پیاده شدم و اومدم بیرون خونه که ...
- که چی...
+ یکی روی گوشیت زنگ زد
- کییییییی....
- یه دختر بود گفت دوست دخترته بعد منم بهش گفتم بیاد دنبالت و برگشتم خونه و فهمیدم که اون دوست دخترت نیست ولی هنوز کنجکاوم وقتی برگشتم هم که این اتفاق افتاده بود
- گوشیما بده ببینم
+ اوهوم....
گوشیش را دادی وقتی شماره را دید
- آهان این چیزههه.....
+ چیهه ؟؟....
- ......
تامام بای بای تا پارت بعد بوس بهتون
- ۱۲۲
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط