#ارباب_من
#ارباب_من
Part: 15
تهیونگ کوک رو می کشه و میندازه رو تخت و روش خی//یمه میزنه
کوک: د....دا... دارید چی... چیکار میکنید ارباب( ترس و شوک)
تهیونگ با خما//ری میره سمت لب//ای کوک و کوک همچنان در حال تقلا کردن که از زیر اربابش فرار کنه ولی فایده ای نداشت تهیونگ انقد خشن به ل///بای پسرک م//ک میزد که لب//ش خون شده بود
کوک: هق هق ار.... ارباب ل... لطفاً ولم کنید
ته: خرگوش من چرا داره گریه میکنه هوم گریه نکن کوکی خوشگلم تو باید به این چیز عادت کنی دوسِت دارم کوکی من عاشقتم
کوک: ( تو شوکه)
تهیونگ چند دقیقه همینطوری کوک رو بوسید مست بود و نمیدونست داره چی میگه یا چیکار میکنه که یهو تلفنش به صدا در اومد با بی میلی دل از لب//ای خرگوشش کند رفت سمت تلفنش
ته: الو چی میگی وونجو( مست و عصبانی)
وونجو: الو قربان این دختر رو چیکار کنیم؟
ته: مگه نگفتم نگهش دارید تا خودم نیومدم چرا این موقع شب مزاحمم شدی
وونجو: ببخشید معذرت میخوام قربان
ته: خیلی خب ( قطع میکنه)
تهیونگ بر میگرده که میبینه کوک نیس اصن حواسش به کوک نبود خرگوش کوچولوش از فرصت استفاده کرده بود و فرار کرده بود
ته: اههه لعنتی لعنت بهت وونجو
ویو: فردا صبح
ته: با سر درد شدیدی بلند شدم سرم خیلی تیر میکشید برای اینکه مغزم کنی آروم بشه رفتم زیر آب گرم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون دلم خیلی قهوه میخواست رفتم پایین که به جونگکوک بگم برام درست کنه دیدم نیستش تعجب کردم اون معمولاً این ساعت داشت به اجوما تو کارای آشپز خونه کمک میکرد ولی الان نیست
ته: اجوما
اجوما: بله پسرم چیزی میخوای
ته: جونگکوک رو ندیدی
اجوما: نه متاسفانه از صبح رفتم پشت در اتاقش هر چقد در زدم باز نکرد راستی پسرم دیشب وقتی داشتم از طبقه بالا میومدم جونگکوک با گریه از کنارم رد شد هر چقد گفتم چی شده جوابمو نداد چه اتفاقی افتاده بود؟
ته: نمیدونم وایسا اجوما برم ببینم چشه
اجوما: باشه
تهیونگ رفت بالا و رفت پشت در اتاق جونگکوک
ته: جونگکوک جونگکوکیی اجازه میدی بیام تو
کوک: با صدای ارباب خیلی ترسیدم نکنه بازم اومده از اون کارا کنه خیلی ترسیده بودم ولی اگه باز نکنم ممکنه منو تنبیه کنه خدایا الان چیکار کنم
ته: کوککککک درو باز کنن
ته: همینطور داشتم در میزدم که دیدم کلید در تو قفلشه درو باز کردم رفتم داخل دیدم مثل یه خرگوش کوچولو تو خودش مچاله شده بود نمیدونم چرا وقتی منو دید ترسید رفتم جلو و رو تخت کنارش نشستم
ته: کوکی چیشده چرا انقد ترسیدی ها
کوک: ا... ا... ار....ارباب م... من دیگه نمیخوام اینجا باشم
ته: ( میخنده) جونگکوک تورو پدرم خریده دیگه نمیتونی جای دیگه ای بری حالا چی شده که دیگه نمیخوای اینجا باشی
کوک:( بغض)
ته: نمیدونم چیشده که اینطوری بغض کرده تو فکر بودم که چشمم خورد به ل//بش که. کبود کبود بود هزار تا فکر تو سرم افتاد نکنه یکی بهش دست درازی کرده باشه نه نه این امکان نداره اگه اون فرد رو گیر بیارم قیمه قیمش میکنم
ته: جونگکوک لبت چی شده( عصبانی)
کوک: د.. دیشب
ته: دیشب چی( عصبانی)( نگران نباش مستر کیم کار خودتون بوده🥲)
کوک: دیشب رو یادتون نمیاد ش.. شما
ته: تازه یادم اومد که دیشب چیکار کردم وای خدا الان چیکار کنم کوک مطمئنم تو شوک بدی قرار گرفته ولی خوشحالم که جز خودم کسی بهش دست نزده اگه یه روزی این اتفاق بیوفته زدنش نمیزارم اون ادمو
ته: جونگکوکی من متاسفم واقعا تو حال خودم نبودم مست بودم منو ببخش اصن هرچی میخوای بگو واسه جبرانش
پایان پارت پونزده
پارت بعدی شاید یک هفته بزارم🤣🤣🤣
Part: 15
تهیونگ کوک رو می کشه و میندازه رو تخت و روش خی//یمه میزنه
کوک: د....دا... دارید چی... چیکار میکنید ارباب( ترس و شوک)
تهیونگ با خما//ری میره سمت لب//ای کوک و کوک همچنان در حال تقلا کردن که از زیر اربابش فرار کنه ولی فایده ای نداشت تهیونگ انقد خشن به ل///بای پسرک م//ک میزد که لب//ش خون شده بود
کوک: هق هق ار.... ارباب ل... لطفاً ولم کنید
ته: خرگوش من چرا داره گریه میکنه هوم گریه نکن کوکی خوشگلم تو باید به این چیز عادت کنی دوسِت دارم کوکی من عاشقتم
کوک: ( تو شوکه)
تهیونگ چند دقیقه همینطوری کوک رو بوسید مست بود و نمیدونست داره چی میگه یا چیکار میکنه که یهو تلفنش به صدا در اومد با بی میلی دل از لب//ای خرگوشش کند رفت سمت تلفنش
ته: الو چی میگی وونجو( مست و عصبانی)
وونجو: الو قربان این دختر رو چیکار کنیم؟
ته: مگه نگفتم نگهش دارید تا خودم نیومدم چرا این موقع شب مزاحمم شدی
وونجو: ببخشید معذرت میخوام قربان
ته: خیلی خب ( قطع میکنه)
تهیونگ بر میگرده که میبینه کوک نیس اصن حواسش به کوک نبود خرگوش کوچولوش از فرصت استفاده کرده بود و فرار کرده بود
ته: اههه لعنتی لعنت بهت وونجو
ویو: فردا صبح
ته: با سر درد شدیدی بلند شدم سرم خیلی تیر میکشید برای اینکه مغزم کنی آروم بشه رفتم زیر آب گرم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون دلم خیلی قهوه میخواست رفتم پایین که به جونگکوک بگم برام درست کنه دیدم نیستش تعجب کردم اون معمولاً این ساعت داشت به اجوما تو کارای آشپز خونه کمک میکرد ولی الان نیست
ته: اجوما
اجوما: بله پسرم چیزی میخوای
ته: جونگکوک رو ندیدی
اجوما: نه متاسفانه از صبح رفتم پشت در اتاقش هر چقد در زدم باز نکرد راستی پسرم دیشب وقتی داشتم از طبقه بالا میومدم جونگکوک با گریه از کنارم رد شد هر چقد گفتم چی شده جوابمو نداد چه اتفاقی افتاده بود؟
ته: نمیدونم وایسا اجوما برم ببینم چشه
اجوما: باشه
تهیونگ رفت بالا و رفت پشت در اتاق جونگکوک
ته: جونگکوک جونگکوکیی اجازه میدی بیام تو
کوک: با صدای ارباب خیلی ترسیدم نکنه بازم اومده از اون کارا کنه خیلی ترسیده بودم ولی اگه باز نکنم ممکنه منو تنبیه کنه خدایا الان چیکار کنم
ته: کوککککک درو باز کنن
ته: همینطور داشتم در میزدم که دیدم کلید در تو قفلشه درو باز کردم رفتم داخل دیدم مثل یه خرگوش کوچولو تو خودش مچاله شده بود نمیدونم چرا وقتی منو دید ترسید رفتم جلو و رو تخت کنارش نشستم
ته: کوکی چیشده چرا انقد ترسیدی ها
کوک: ا... ا... ار....ارباب م... من دیگه نمیخوام اینجا باشم
ته: ( میخنده) جونگکوک تورو پدرم خریده دیگه نمیتونی جای دیگه ای بری حالا چی شده که دیگه نمیخوای اینجا باشی
کوک:( بغض)
ته: نمیدونم چیشده که اینطوری بغض کرده تو فکر بودم که چشمم خورد به ل//بش که. کبود کبود بود هزار تا فکر تو سرم افتاد نکنه یکی بهش دست درازی کرده باشه نه نه این امکان نداره اگه اون فرد رو گیر بیارم قیمه قیمش میکنم
ته: جونگکوک لبت چی شده( عصبانی)
کوک: د.. دیشب
ته: دیشب چی( عصبانی)( نگران نباش مستر کیم کار خودتون بوده🥲)
کوک: دیشب رو یادتون نمیاد ش.. شما
ته: تازه یادم اومد که دیشب چیکار کردم وای خدا الان چیکار کنم کوک مطمئنم تو شوک بدی قرار گرفته ولی خوشحالم که جز خودم کسی بهش دست نزده اگه یه روزی این اتفاق بیوفته زدنش نمیزارم اون ادمو
ته: جونگکوکی من متاسفم واقعا تو حال خودم نبودم مست بودم منو ببخش اصن هرچی میخوای بگو واسه جبرانش
پایان پارت پونزده
پارت بعدی شاید یک هفته بزارم🤣🤣🤣
- ۳۱۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط