{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب_من

#ارباب_من

Part: 14

تهیونگ رفت تو اتاقش و به برادرش یونگی زنگ زد

یونگی: الو سلام دور دونه پدر چطوری

ته: یونگی زیاد با این کنایه های بی مزت حوصلمو سر نبر پاشو بیا بریم بیرون امروز اصلا حوصله ندارم

یونگی: پس وقتی بهم نیاز داشتی زنگ میزنی این بی انصافی نیست برادر عزیزم

ته: یونگی اذیت نکن بیا

یونگی :باشه نیم ساعت دیگه اونجام

ته: خدافظ ( قطع کرد)

تهیونگ آماده شد و بعد نیم ساعت یونگی اومد و تهیونگ رفت

ته: چطوری

یونگی : روالم قیافه تو چرا انقد بهم ریختس ؟

ته: هیچی فقط دیشب نخوابیدم تا دیر وقت راستی چرا نیومدی مهمونی

یونگی: شرکت زیاد کار رو سرم ریخته بود نتونستم بیام دیشب خوش گذشت فک کنم کلی دختر اومده بوده😈😈😈

ته: عههههه بسه یونگی خودت خوب میدونی از هیچ دختری خوشم نمیاد پس چرا مزه می‌ریزی

یونگی : خیلی خب بریم

تهیونگ و یونگی سوار شدن و رفتن

ویو: کوک

کوک: بعداز اینکه تهیونگ رفت رفتم اتاقشو مرتب کنم که یه دفه چشمم خورد به عکسش گرفتم دستم و چند دقیقه همینطوری بهش زل زدم اون واقعا خوشگل بود خوش به حال نیمه گمشدش نمی‌دونم چم شده چرا تهیونگ انقد به دلم نشسته ( کوکی خوشگلم عاشق شدی )

ویو: شب ساعت ۱۲

کوک: خیلی نگران تهیونگ بودم از صبح رفته بود تا الان اصن نمی‌دونم چرا


ویو:یونگی و تهیونگ

یونگی: تهیونگ بسه دیگه نخور داری زیاده روی میکنی

ته: ولم کن ( بطری رو سر می‌کشه)

یونگی: پا شو بیا بریم بسه دیگه ( بلندش می‌کنه)

یونگی تهیونگ رو کشان کشان می‌بره تو ماشین می‌زاره و می‌ره پشت در عمارت تهیونگ رو ول می‌کنه و زنگ رو میزنم خودش می‌ره

کوک: تو تختم دراز کشیده بودم که صدای زنگ در عمارت اومد همه خواب بودن بادیگاردا هم امشب رفته بودن پس مجبور شدم برم آروم آروم رفتم و درو باز کردم و با چیزی که مواجه شدم موهای تنم سیخ شد تهیونگ بود داشت تلو تلو میخورد فک کنم مست کرده بود

ته: آه اینجا کجاس من کجام ههه( مست)

کوک: ا... ار.. ارباب شما حالتون خوب نیست بیاید بریم ( از زیر بغلش میگیره)

ته: جونگکوک تویی هههه جونگکوکی من اینجاس خدایا نگاش کن چقد کیوته ههه

کوک:( تو شوک)

کوک بزور تهیونگ رو کشون کشون می‌بره تو اتاقش یه لیوان اب بهش میده و میخوره کوک تا میخواد بره که تهیونگ مچ دستش رو میگیره

کوک: تا خواستم بر گردم برم که یکی دستمو گرفت

ته: کجا میخوای بری بیب هنوز باهات کار دارم ( مست و خمار)

کوک: ا.. ار... ارباب ولم کنید ( ترس)

تهیونگ کوک رو می‌کشه و میندازه رو تخت و روش خی///مه میزنه

پایان پارت چهارده
دیدگاه ها (۲)

#ارباب_منPart: 15تهیونگ کوک رو می کشه و میندازه رو تخت و روش...

#ارباب_منPart: 13ته: بعداز چند دقیقه پای خرگوش کوچولوم رو پا...

🤣🤣🤣🤣🤣

#اونـ_مالـ_منهـpart 3 کوک: خیلی خسته بودم اومدم تو اتاقم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط