{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لنج‌های بزرگ کنار هم ایستاده‌اند؛ خسته، خاموش، انگار بعد

لنج‌های بزرگ کنار هم ایستاده‌اند؛ خسته، خاموش، انگار بعد از سال‌ها دویدن روی موج‌ها، حالا فقط می‌خواهند نفس بکشند. هر کدامشان قصه‌ای از دوری دارند؛ از شب‌هایی که چراغشان تنها امیدِ دلِ یک خانه بوده است.
اما آن قایق کوچک…
دل آدم را می‌شکند.
تنها میان آب، آرام تکان می‌خورد؛ نه می‌رود، نه برمی‌گردد… فقط می‌ماند. انگار دلِ کسی‌ست که بین رفتن و ماندن گیر کرده.
آب سبز دورش می‌رقصد، اما این رقص، شادی نیست؛ شبیه لالاییِ غمگینی‌ست که دریا برای تنهایی‌اش می‌خواند. طناب نازکی که به ساحل بسته شده، مثل رشته‌ی باریکی از امید است؛ امیدی که نمی‌گذارد کاملاً رها شود، حتی وقتی دلش می‌خواهد با موج‌ها گم شود.
سنگ‌های ساحل ساکت‌اند، اما انگار سال‌هاست اشک‌های نمکیِ دریا را دیده‌اند.
این عکس قصه‌ی دل‌هایی‌ست که کوچک‌اند، اما دردشان بزرگ است…
قصه‌ی انتظارهایی که تمام نمی‌شوند…
و عشق‌هایی که هرچقدر هم دور شوند، باز به جایی گره خورده‌اند. 🌊
دیدگاه ها (۰)

لابلای مه و سکوت دریا، لنج‌ها آروم دل به آب زدن… 🌫️⚓️🌊 اینجا...

​بعضی غروب‌ها فقط خورشید ته دریا غرق نمیشه؛ انگار تمام خاطرا...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

🌸 سلام، صبح‌تون بخیر 🌸اولین روزِ هفته‌تون پر از آرامش، امید ...

بیا و در آغوشم بگیر،که بی‌تو،جویباری‌ام تنها،که به دریا دل ن...

عاشقانه های شبنم

این ویدئوی هوایی رو ببینید. دو موج از دو جهت به سمت ساحل میا...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

🌅🌊✨ غروب آفتاب در ساحل زیبای فرح‌آباد 😍💛🌞🌊 وقتی خورشید آرام‌...

گاهی در شلوغیِ روزها، سایه‌ی کودکی‌مان بی‌صدا کنارمان راه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط