قلم به دست تنها نشسته ای در نظرم
قلم به دست تنها نشسته ای در نظرم
آری بگذار از تو بنویسم
از تو که سالیان احساس نزدیکی و دور
تناقض کلماتم را ببخش
از تو
از تو که زیباترینی
زیبا مثل وطنی که در تار و پود جان تنیده شده ای محکم
چنان ماهی حوض فیروزه ای حیاط پدربزرگ
مثل رنگ های اسلیمی و خشت های مینیاتوری نقش جهان
پیچیده شد حرف هایم
بیا کمی تو را به زبان ساده ی دلم بگویم
به زبانی که همیشه با تمام وجودم به تو می گفتم دوستت دارم و تو هیچ واکنشی نداشتی و گاهاً سرد وانمود میکردی در مقابلم
آری بگذار ساده بگویم از تو
تو زیبایی مثل همان بوته ی یاسی که در خانه ی کوچه ی بن بست انتهای خیابان قدیمی عطرش دل تمام ساکنین را ربوده
مثل همان پیچک چسبیده به دیوار صاحب کلبه و هیچ وقت خیال دل کندن ندارد
بگذار بگویم تا تمام آنچه درون قلب کوچک من از تو میگذرد را بخوانی و بشنوی
تو زیبایی؛ شبیه همان چکه های نوری که ماه بر زمین می ریزد و دل هر رهگذری را به خود می کشاند
زیباییت در چشم سر گنجانده نمی شود
نقش شده در کالبد روح
مثل نوری تابیده بر خفت و تاریکی من در سالیان دراز تاریکی زندگیم
در شرح تو قطورترین کتاب دنیا را باید نوشت
ولی چه می توان کرد که عمر من کفاف نوشتن توصیف تو را ندارد
مثل رمانِ عاشقانه ای هستی که تمام عاشقانه ها در آن جمع شده است
زیبا مثل دریا برای مرد ماهیگیر
امیدوارم که توانسته باشم زیبایی تو را درون صفحه کوچک دفترم گنجانده باشم و تو دانسته باشی که چقدر برایم زیبایی
زیبا نه در مردمک کوچک چشمان من ، زیبا در حد و حصار وطنی آزاد...
و هرکس که وطنش را دوست دارد ، عشق را خردمندانه و در کالبد منتهی به روح درک می کند
نه در کالبد تنی فانی.
#سپیده_ش
آری بگذار از تو بنویسم
از تو که سالیان احساس نزدیکی و دور
تناقض کلماتم را ببخش
از تو
از تو که زیباترینی
زیبا مثل وطنی که در تار و پود جان تنیده شده ای محکم
چنان ماهی حوض فیروزه ای حیاط پدربزرگ
مثل رنگ های اسلیمی و خشت های مینیاتوری نقش جهان
پیچیده شد حرف هایم
بیا کمی تو را به زبان ساده ی دلم بگویم
به زبانی که همیشه با تمام وجودم به تو می گفتم دوستت دارم و تو هیچ واکنشی نداشتی و گاهاً سرد وانمود میکردی در مقابلم
آری بگذار ساده بگویم از تو
تو زیبایی مثل همان بوته ی یاسی که در خانه ی کوچه ی بن بست انتهای خیابان قدیمی عطرش دل تمام ساکنین را ربوده
مثل همان پیچک چسبیده به دیوار صاحب کلبه و هیچ وقت خیال دل کندن ندارد
بگذار بگویم تا تمام آنچه درون قلب کوچک من از تو میگذرد را بخوانی و بشنوی
تو زیبایی؛ شبیه همان چکه های نوری که ماه بر زمین می ریزد و دل هر رهگذری را به خود می کشاند
زیباییت در چشم سر گنجانده نمی شود
نقش شده در کالبد روح
مثل نوری تابیده بر خفت و تاریکی من در سالیان دراز تاریکی زندگیم
در شرح تو قطورترین کتاب دنیا را باید نوشت
ولی چه می توان کرد که عمر من کفاف نوشتن توصیف تو را ندارد
مثل رمانِ عاشقانه ای هستی که تمام عاشقانه ها در آن جمع شده است
زیبا مثل دریا برای مرد ماهیگیر
امیدوارم که توانسته باشم زیبایی تو را درون صفحه کوچک دفترم گنجانده باشم و تو دانسته باشی که چقدر برایم زیبایی
زیبا نه در مردمک کوچک چشمان من ، زیبا در حد و حصار وطنی آزاد...
و هرکس که وطنش را دوست دارد ، عشق را خردمندانه و در کالبد منتهی به روح درک می کند
نه در کالبد تنی فانی.
#سپیده_ش
- ۲۲.۱k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط