{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه بگداختی از آتش حسرت دل من

گرچه بگداختی از آتش حسرت ،دل من

لیک من هم به صبوری، دل از آهن کردم

شبنم از گونه ی گلبرگ نگون بود که من

گله ی زلف تو، با سنبل و سوسن کردم
دیدگاه ها (۱)

گل من با که نشستی که چنین خار شدی؟این چه دردیست بگو از چه گر...

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از رویِ نگارینش ...

رسمی نباش پیش من، اینجا اداره نیستقلبم سند به نام تو خورده، ...

این روز های سرد و زمستانی که می گذرندهر روزقلبی در میانشان آ...

تو را من دوست دارم با نگاه مبهمت حتی

حرف دل اونایی که پدرشون نیست ..پدر ای یاد تو آرامش من…!امشب ...

| شاید دلنوشته |

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط