{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید با من حرف می‌زدی

باید با من حرف می‌زدی
من محتاج یک جمله بودم
جمله‌ای از تو،
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن برهاند
باید با من حرف می‌زدی
تا چیزی می‌نوشتم کلید ادامه‌ی زندگی
در حنجره‌ی تو بود
در صدای تو
تویی که در من
من را گُم کرده بودی!

ســـــلام و درود فراوان خدمت شما مهربانان همیشه همراه ✋
وقتتون بخیـــــروشــــادی
زندگیتون پراز حس هاےقشنگ
🙏❤☕🍩🥰
دیدگاه ها (۰)

انسان های خوب را بدلیل یک اتفاق بد از خود دور نکنید!این دیوا...

‌ ‌‌‌‌‌‌‌🍁 ‌‌‌‌‌‌‌ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪﺑﻪ ﭼﻮﺏ کبریتهای ﺳﻮﺧﺘﻪ می‌مانندﻫ...

دلم گرفته اما.....سکوت میکنم....بگذار حرفها....آنقدر یکدیگر ...

بپذیر هر آنچه را که هست! بگذر از آنچه که بود و ایمان داشته ب...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_41یونا خشک شده بود.جه‌هون در آس...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط