در سرزمین احساسم
در سرزمین احساسم
حصارهای سختی
بنا نهادم
اما،
تو از بدو ورودَت
تبر به دست؛
کمر،
به خرد شدن
این حصار سخت بستی
و به جای هر حصار
گل های احساست را
در خاک سرزمین روحم رویاندی
من هنوز این را نمی دانم
با تومن،
به جاهایی سفر می کنم
که در هیچ ضلع نقشه نیست ...
حصارهای سختی
بنا نهادم
اما،
تو از بدو ورودَت
تبر به دست؛
کمر،
به خرد شدن
این حصار سخت بستی
و به جای هر حصار
گل های احساست را
در خاک سرزمین روحم رویاندی
من هنوز این را نمی دانم
با تومن،
به جاهایی سفر می کنم
که در هیچ ضلع نقشه نیست ...
- ۴۱۴
- ۱۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط