{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت
انگار از عاشق شدن ترسید ، برگشت

خوشبختی ام این بار می آمد بماند
یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت
مانند گنجشکی که از آدم بترسد
تا از کنارم دانه ای را چید ، برگشت

آن روز عزرائیل می آمد سراغم
دست تو را برگردنم تا دید برگشت !

اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد
با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت

بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه
اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت
مثل فقیر خسته و درمانـده ای که
از لطف صاحب خانه ناامید برگشت

بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند
اما غم من تازه از تبعید برگشت

بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد
مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت...!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

پارت ۳۵ — «چیزی که قرار نبود اتفاق بیفتد»فردای آن روز، یورا ...

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

به نام خدا سلااااام ... مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت ان...

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشتانگار از عاشق شدن ترسید! برگشت...

#داستانهای.ترسناکقسمت چهارمگربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من ...

پارت دوم:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط