{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پری

#پری
#part4

ـ یک شلاق برداشتم و شروع کردم به زدنش فقط التماس میکرد ولی برام مهم نبود که بعد از ۴۰۰ ضربه که زدمش (داداش بچه رو کشتی 😐) یک چوب تر برداشتم و زدمش بعد از ۵۶ ضربه یک میله داغ کردم و گذاشتمش روی دستش و فشار آوردم بعد روی صورتش گذاشتمش بعد یک چاقو برداشتم روی صورتش زخم ایجاد کردم بعد از دو ساعت ولش کردم و پرتش کردم داخل
زندان رو به پری ها گفتم

ـ هر کس بخواهد فرار کند مجازات میشه بعدش رفتم

+ دوساعت بعد یونگی با هان آمد بعدش از اینکه یونگی رفت سریع من و جیا رفتیم سمت هان


+ هان حالت خوبه؟

& آره فقط یکم زخمی شدم

^ این یک زره هست کل بدنت زخم و خونی هست خیلی احمقی ولی خب من و آن تصمیم گرفتیم فرار کنیم

&چه شکلی فرار کنیم ما نه غذایی نه چیزی داریم

+ فکر اونجاشم کردیم وقتی تو فرار کردی همه آمدن دنبالت من و جیا رفتیم و سه تا کوله پشتی و داشتیم و داخلش اصلحه و غذا کردیم و نوشیدنی

& فکر خوبی هست فکر کنم یونگی ساعت های ۱۱ شب می‌خوابه

^ پس ما هم از این فهرست استفاده میکنیم و فرار میکنیم

+ فکر خوبی هست حالا هان بیادرمانت کنیم بعد با قدرت درمانمون هان رو درمان کردین


& مرسی


فالو یادت نره قشنگم
دیدگاه ها (۰)

#سناریو#کپی_ممنوع🚫وقتی حامله ای و داری به دنیا میاریواکنش اع...

پسرااااااااام🤗#بی_تی_اس

#پری#part4 ـ یک شلاق برداشتم و شروع کردم به زدنش فقط التماس ...

#پری #part3+ خوشبختم چند وقته که شما اینجا هستین^ ۳هفته اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط