🍁رمان : در مسیر عشق🍁
🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p⁶
ویو جونکوک :
باید برم از دلش در بیارم.... آها میتونم با خودم ببرمش به شهربازی با تهیونگ و اینا اره فکر خوبیه ولی اول باید ازش معذرت خواهی کنم نمیدونستم که فوبیا داره
ویو نویسنده :
جونکوک رفتو از دکتر مرخصی گرفت و رفت اتاق ا/ت تا بهش بگه
پرش به اتاق ا/ت
_ اوممم...سلام ا/ت حالت خوبه ؟...
خب راستش ازت معذرت میخوام.. نمیدونستم فوبیا داری ، واسه همین امشب میبرمت شهربازی
+ ممنون خوبم
مشکلی نیست....
واقعا هوراا ممنونمممم { شوق }
فقط من لباس ندارم { 👈👉 }
_ هه میدونستم بخاطر همین بهت خریدم تو کمد خودت هست پاشو حالا باید بریم خونه که شب میبرمت شهربازی
ویو نویسنده:
ا/ت اماده شد اما چون نمیتونست راه بره جونکوک براید استایل بغلش کرد و رفتن خونه
_ خب کوچولو رسیدیم پیاده شو برو ببین لباستو دوست داری؟؟
+ چشم الان میرم
+ واییی لباسم چقدر خوشگله ارباب سلیقه اش خیلی خوبه فقط...خیلی کوتاهه بهتر یک جوراب صورتی هم بپوشم
{ ا/ت میکاپ و همه چیز را انجام داد و جوراب های بلندشم پوشید و رفت پایین }
ویو جونکوک :
یک لحظه وقتی اومد پایین محوش شدم همه چیزش عالی بود اما....
جوراب هایش پوشیده بود که باعث شده بود نصف جذابیت بره اخم کردم و گفتم :
_ ا/ت زود برو جوراب هاتو در بیار { اخم }
+ ا..اما....
_ اما نداره زود برو
ویو ا/ت :
وقتی رفتم پایین حس کردم به من خیره شده اما اخم کرد و گفت که جوراب هام را در بیارم ...
رفتم و در آوردم و خیلی کوتاه بود
_ الان خوب شد بیا سوار شو بریم
ویو ا/ت :
میخواستم برم پشت بشینم اما نزاشت و گفت باید پیشش بشینم
_ راستی اونجا دوستم به نام تهیونگ است اذیتت کرد بهم بگم
+ چشم
▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎
⭐اسلاید دوم لباس ا/ت برای شهربازی
اسلاید سوم میکاپ ا/ت برای شهربازی
اسلاید چهارم وسایل میکاپ ا/ت که جونکوک واسش خریده بود⭐
🍁ادامه پارت 7🍁
🦋حمایتتت یادتون نره🦋
p⁶
ویو جونکوک :
باید برم از دلش در بیارم.... آها میتونم با خودم ببرمش به شهربازی با تهیونگ و اینا اره فکر خوبیه ولی اول باید ازش معذرت خواهی کنم نمیدونستم که فوبیا داره
ویو نویسنده :
جونکوک رفتو از دکتر مرخصی گرفت و رفت اتاق ا/ت تا بهش بگه
پرش به اتاق ا/ت
_ اوممم...سلام ا/ت حالت خوبه ؟...
خب راستش ازت معذرت میخوام.. نمیدونستم فوبیا داری ، واسه همین امشب میبرمت شهربازی
+ ممنون خوبم
مشکلی نیست....
واقعا هوراا ممنونمممم { شوق }
فقط من لباس ندارم { 👈👉 }
_ هه میدونستم بخاطر همین بهت خریدم تو کمد خودت هست پاشو حالا باید بریم خونه که شب میبرمت شهربازی
ویو نویسنده:
ا/ت اماده شد اما چون نمیتونست راه بره جونکوک براید استایل بغلش کرد و رفتن خونه
_ خب کوچولو رسیدیم پیاده شو برو ببین لباستو دوست داری؟؟
+ چشم الان میرم
+ واییی لباسم چقدر خوشگله ارباب سلیقه اش خیلی خوبه فقط...خیلی کوتاهه بهتر یک جوراب صورتی هم بپوشم
{ ا/ت میکاپ و همه چیز را انجام داد و جوراب های بلندشم پوشید و رفت پایین }
ویو جونکوک :
یک لحظه وقتی اومد پایین محوش شدم همه چیزش عالی بود اما....
جوراب هایش پوشیده بود که باعث شده بود نصف جذابیت بره اخم کردم و گفتم :
_ ا/ت زود برو جوراب هاتو در بیار { اخم }
+ ا..اما....
_ اما نداره زود برو
ویو ا/ت :
وقتی رفتم پایین حس کردم به من خیره شده اما اخم کرد و گفت که جوراب هام را در بیارم ...
رفتم و در آوردم و خیلی کوتاه بود
_ الان خوب شد بیا سوار شو بریم
ویو ا/ت :
میخواستم برم پشت بشینم اما نزاشت و گفت باید پیشش بشینم
_ راستی اونجا دوستم به نام تهیونگ است اذیتت کرد بهم بگم
+ چشم
▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎■□▪︎
⭐اسلاید دوم لباس ا/ت برای شهربازی
اسلاید سوم میکاپ ا/ت برای شهربازی
اسلاید چهارم وسایل میکاپ ا/ت که جونکوک واسش خریده بود⭐
🍁ادامه پارت 7🍁
🦋حمایتتت یادتون نره🦋
- ۲۶۹
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط