{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁رمان : در مسیر عشق🍁

🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p⁵

{ گریه و التماس های ا/ت واسه جونکوک چیزی نبود انگار جونکوک دوباره کنترلش رو از دست داده }
ویو ا/ت :
انقد منو تو اتاق با شلاق زدن ک از دهنم خون اومد و بیهوش شدم....
{ جونکوک با اینک جیغ و گریه‌های ا/ت رو می‌شنید اما هیچ‌چیز نمی‌گفت فقط از دوربین نگاه میکرد

بادیگارد : ارباب...متآسفانه یکی از بادیگاردها خیلی بد با شلاق زده توری که....
_ توری که چی... { نگران } ادامه بده { کمی داد }
بادیگارد : نبضشون الان...خیلی کم میتپه و ممکنه بمیرن
_ چ..چیییی زود باشین ماشین را اماده کنید باید ا/ت را ببریم دکتر زوددد { داد و عجله }

ویو نویسنده :
همشون زود اماده شدن و جونکوک رفت و تن بیهوش ا/ت که همه جاش پر از خون بود را دید و اعضاب و وجدان گرفت و ا/ت را براید استایل بغل کرد و برد بیمارستان
{ نیم ساعت بعد }

_ خانم دکتر حال...خانمی که اوردیم چطور هست حالش خوبه { نگران }
دکتر : حالشون یکمی بد هست بخاطر استرس ، فوبیا و آسیب‌هایی که دیده
_ فوبیا ؟ فوبیا چی....
دکتر : فوبیا تاریکی دارن ایشون...

ویو جونکوک :
همین که اینو گفت اعضاب و وجدان بیشتر شد و بغضم گرفت اخه چرا دارم اینکارها را با دختر جون بخاطر یک دلیل مسخره.....

•●°○•●°○•●°○•●°○•●°○•●
🍁ادامه پارت 6🍁
🦋حمایتتت یادتون نره 🦋
و نظرتون درباره رمان چیه ؟ خوبه ؟¿
دیدگاه ها (۱)

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁶ ویو جونکوک :باید برم از دلش در بیارم....

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁷ _ افرین یدونه هم من تورو اونجا نمیگم ...

فالوش کنید پرنسس ها ❤🥺 https://wisgoon.com/mni_jeon_kanya_2

رمان : در مسیر عشقp⁴ وقتی این علامت {} یا () گذاشتم یعنی نوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط