زندگی با بودن تو قشنگ میشود
🍄زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت 11
صبح با دردی که زیر شکمم بود از خواب بیدار شدم و اتفاق های دیشب برای مرور شد و و با صدای بلند گریه کردن
که تهیونگ از خواب بیدارشد و گفت :چته ( عصبانی ),
جنا : هق هق خدا ازت نگذره ازت بدم میاد گمشو از خونم بیرون هق هق هق
ویو تهیونگ ✨
واقعا من چرا اینکار رو کردم با اینکه دوسش دارم ولی من بهش آسیب رسوندم با ناراحتی اونجارو ترک کردم
چند هفته بعد
ویو تهیونگ ✨
هر روز میرفتم فروشگاهم و به بهانه ی اینکه مثلا خوراکی بخرم تا اونو ببینم و اونم اصلا باهم حرف نمیزد و این حرکات هاش بیشتر منو ازار میداد
تا اینکه یه روز
لیا : دایییییییی توروخدا منو ببر پیش جنا (گریه شدید)
دایییییی ازت خواهش میکنم
ته : واییییی من چیکار کنم
باشه میبرمت
ویو جنا ✨
از اون شب دیگ از خودم بدم میومد هرروز اون پسره ی بی همهچیز میومد فروشگاه هش منم مجبور م که اونجا کار کنم
وگرنه دیگ اونجا کار نمیکردم
ادامه دارد...
پارت بعدی ؟
پارت 11
صبح با دردی که زیر شکمم بود از خواب بیدار شدم و اتفاق های دیشب برای مرور شد و و با صدای بلند گریه کردن
که تهیونگ از خواب بیدارشد و گفت :چته ( عصبانی ),
جنا : هق هق خدا ازت نگذره ازت بدم میاد گمشو از خونم بیرون هق هق هق
ویو تهیونگ ✨
واقعا من چرا اینکار رو کردم با اینکه دوسش دارم ولی من بهش آسیب رسوندم با ناراحتی اونجارو ترک کردم
چند هفته بعد
ویو تهیونگ ✨
هر روز میرفتم فروشگاهم و به بهانه ی اینکه مثلا خوراکی بخرم تا اونو ببینم و اونم اصلا باهم حرف نمیزد و این حرکات هاش بیشتر منو ازار میداد
تا اینکه یه روز
لیا : دایییییییی توروخدا منو ببر پیش جنا (گریه شدید)
دایییییی ازت خواهش میکنم
ته : واییییی من چیکار کنم
باشه میبرمت
ویو جنا ✨
از اون شب دیگ از خودم بدم میومد هرروز اون پسره ی بی همهچیز میومد فروشگاه هش منم مجبور م که اونجا کار کنم
وگرنه دیگ اونجا کار نمیکردم
ادامه دارد...
پارت بعدی ؟
- ۱۳.۳k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط