{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند

مغرور و بی پروا به سویم پیش می راند


از هر چه دارم چشم می پوشم اگر دنیا

یک شب مرا زانو به زانوی تو بنشاند


زانو به زانوی تو، ای دریای دور از دست!

و هیچ کس جز جنگل حَرّا نمی داند


که گاه دریا می تواند با نوازش هاش

تا آخرین رگبرگ هایت را بلرزاند


که گاه دریا می تواند گرم باشد گرم

آن قدر که آوندهایت را بسوزاند


آن قدر که آتش بگیرد شاخ و برگت تا

عریانیِ تو موج ها را هم برقصاند


من ریشه ام در آب و موهایم به دست باد

دلفین پیری در دلم آواز می خواند


دریا نمک بر زخم هایم می زند اما...

اما کسی جز جنگل حَّرا نمی داند...




# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

فیک : بین راندها

p23

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط