{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند

مغرور و بی پروا به سویم پیش می راند


از هر چه دارم چشم می پوشم اگر دنیا

یک شب مرا زانو به زانوی تو بنشاند


زانو به زانوی تو، ای دریای دور از دست!

و هیچ کس جز جنگل حَرّا نمی داند


که گاه دریا می تواند با نوازش هاش

تا آخرین رگبرگ هایت را بلرزاند


که گاه دریا می تواند گرم باشد گرم

آن قدر که آوندهایت را بسوزاند


آن قدر که آتش بگیرد شاخ و برگت تا

عریانیِ تو موج ها را هم برقصاند


من ریشه ام در آب و موهایم به دست باد

دلفین پیری در دلم آواز می خواند


دریا نمک بر زخم هایم می زند اما...

اما کسی جز جنگل حَّرا نمی داند...




# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

تو ریختی عسل ناب را به کندوهابه رنگ و بوی تو آغشته اند شب بو...

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟آیا زنی غریبه در این کوچه‌ها نب...

کی میرسم به لذت در خواب دیدنتسخت است سخت از لب مردم شنیدنت ه...

سلام دوستان خوبم ، روز خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط