{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover41🖤

Psychic lover41🖤
جیمین وقتی به خونه شوگا رسید پشت سر هم
زنگ در رو میزد.انگار خیلی بی قرار بود.شوگا
بعد چند ثانیه در رو باز کرد و جیمین بدون حرفی رفت تو خونه.
شوگا:سلام داوشم خوش اومدی.
جیمین:شوگا سلام…اصن حوصله نداشتم
شوگا:این جمله از پارک جیمین بعید بود
جیمین:یادته یکبار گفتم دست راست و دوست یک نفرم؟
شوگا:خو
جیمین:موضوع همونه.داداش،کمکم میکنی؟
شوگا:هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام
میدم.
جیمین:همون که میدونی مشکل روانیش چیه…اسمش جئون جونگکوکه،روان پزشکش که ۱۹سالش بود رو گروگان گرفته بود
شوگا:دکتره دختره؟
جیمین:هیز بدبخت…اره دختره.بعدش
جونگکوک این دختر رو به داده به نا پدریش
ناپدریش ۴۵سالشه اما بهش میخوره۳۰ساله باشه.معلوم نیست که باهاش چیکار کنن.
دختره با..کره بود…
شوگا:چهره ی دختره رو میشه…
جیمین:اوکی هَول…چشماش سبزه قدش هم
کوتاهه خیلی کیوته و بامزست پوستش هم سفیده.
“سونا…مین سونا”
شوگا:چی داری میگی…میفهمی چی میگی؟
جیمین:چی شده هیونگ؟
شوگا:مین سونا خواهرمه(داد)
جیمین:چی داری میگی
شوگا:الان من چیکار کنم ها؟
جیمین:هیونگ آروم باش کمکت میکنم
منم دلش براش سوخت.
شوگا:وایییی جیمین دارم دیوونه میشم این
عوضی کیه اخه…
جیمین:نگران نباش…باید نقشه بکشیم
شوگا:کجا بردنش؟
جیمین:بردنش دـ….
(زنگ در)
شوگا:عههه این کدوم خریه…
شوگا بی حوصله به سمت در رفت.اما
وقتی بازش کرد…با کسی که نباید روبه رو
شد.
جیمین:شوگا کیه؟
شوگا:تو اینجا چه غلطی میکنی؟ها(داد)
جیمین نگران به سمت شوگا رفت
و با یک دختر روبه رو شد.
جیمین:هی تو چه رویی داری اومدی
اینجا..!
شوگا:کارت رو بگو زود برو…
میرا:یعنی انقدر ازم بدت میاد
شوگا:من فقط از هر..زه ها بدم میاد…میدونی
تو میتونستی مال من باشی.
میرا:شوگا..
شوگا:اسم من و به زبونت نیار.
جیمین:وایسا ببینم…تو چقدر شبیه اون دختری هستی که واسه جونگکوک هر..زگی
میکنه…هوانگ میرا؟
شوگا:پس تو واسه ی اون عوضی هم جنـ..دگی
میکردی؟
میرا:به حرفم گوش کنید…شوگا بزار بیام‌
تو برات توضیح میدم همه چیو…تازه
به نفع خودتون هم هست.
شوگا:امیدوارم ارزش شنیدن داشته باشه.
شوگا میرا رو به داخل خونش راه داد.
وقتی نشستن،شوگا دوتا سرفه کرد و گفت:
شوگا:خوب…میشنوم…
میرا:…….

راستی جیمین از سئول تا بوسان اومد.یکم سوتی دادم اونجا چون یادم رفت شوگا بوسان رفته
دیدگاه ها (۰)

مافیای من

the lost leaves/رمان جیمین

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟗جیمین دستشو بین موهای میا گذاشت و صورت می...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

وقتی میری بار و بهشون نمیگی....نامجون:(چند بار به گوشیت زنگ ...

فیک مافیاها پارت ۳۵جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم....

چند پارتی درخواستی

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط