فیک مافیاها
فیک مافیاها
پارت ۳۵
جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم. اروم سرش پایین بود و دستاشو بهم گره زده بود از استرس
شوگا: بگو کوچولو. ریلکس
جیمین: ه...هیونگ من......من.... من ازت خوشم میاد عاشقت شدم. آخرشو سریع گفت و چشماشو محکم بست
شوگا: با حرفش رفتم تو شوک و نگاهم ناخود آگاه رفت سمت لباش. الان جدی داری میگی. تعجب اروم
جیمین: م...میدونم که دوستم نداری ولی من عاشقتم. بغض سرش پایین بود
شوگا: ج...جیمین من....منم ازت خوشم میاد. اروم
جیمین: سرشو اورد بالا و تو چشمای شوگا نگاه میکرد. چ...چی
شوگا: اره خب وقتی پیش تو ام قلبم تند میزنه و همیشه نگرانتم و وقتی نگات میکنم دنیام داخل چشمات خلاصه میشه. به چشماش نگاه کرد
جیمین: ی...یعنی تو ام منو دوست داری واقعا. ذوق
شوگا: لبخند ارومی زد. اره جوجه منم ازت خوشم میاد
جیمین: پس میشه ببوسمت. ذوق
شوگا: مطمئنی؟
جیمین: اره. ذوق
شوگا: بیا بغلم ببینم کوچولوم
جیمین: رفتم بغلش و لبامو گذاشتم رو لباش و عمیق و با هیجان میبوسیدم
شوگا: کنترل بوسرو گرفتم و محکم و سریع و عمیق میبوسیدم
صدای بوسه کل حموم رو گرفته بود و شوگا بدون اینکه زیاد به بدن جیمین دست بزنه میبوسید ولی جیمین کل بدن شوگا رو لمس میکرد جوری که انگار سال ها از لمس این بدن محروم بود ...... بعد ۵ مین جدا شدن و پیشونی هاشون رو بهم چسبوندن
جیمین: چرا بهم دست نمیزنی. نفس نفس
شوگا: اگه راضی نباشی هیچ وقط این کارو نمیکنم. نفس نفس خمار
جیمین: ولی من راضیم. زل زد به موهاش
شوگا: کوچولو هنوز نه. لبخند دستشو گذاشت رو صورت جیمین
جیمین: باشه میشه بری بیرون میخوام حموم کنم و لباسامو عوض کنم. خجالت سرش پایین بود
شوگا: باشه جوجه. نیشخند رفت بیرون و خودشو خشک کرد و لباس پوشید و رفت بیرون اتاق و رو مبل نشست
جیمین: سریع حموم کردم و در اومدم و لباس پوشیدم و موهامو خشک کردم و خودمو انداختم رو تخت و با فک کردن به بوسمون خوابم برد
شوگا: رفتمبالا و دیدم جیمین مثل یه جوجه کوچولو رو تخت خوابیده و منم رفتم پشتش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم و خوابیدم
ته: یعنی الان اون دوتا همو.......
کوک: هیسسس خفه شو ته کسی جز ما نمیدونه. اروم در گوش ته
ته: باشه بابا. نیشخند
کوک: ولی هنوز باورم نمیشه رئیس عاشق شده
ته: همچنین
بعد تقریبا ۲ ساعت همه از استخر در اومدن و یه جا مشغول شدن تا شب
پارت ۳۵
جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم. اروم سرش پایین بود و دستاشو بهم گره زده بود از استرس
شوگا: بگو کوچولو. ریلکس
جیمین: ه...هیونگ من......من.... من ازت خوشم میاد عاشقت شدم. آخرشو سریع گفت و چشماشو محکم بست
شوگا: با حرفش رفتم تو شوک و نگاهم ناخود آگاه رفت سمت لباش. الان جدی داری میگی. تعجب اروم
جیمین: م...میدونم که دوستم نداری ولی من عاشقتم. بغض سرش پایین بود
شوگا: ج...جیمین من....منم ازت خوشم میاد. اروم
جیمین: سرشو اورد بالا و تو چشمای شوگا نگاه میکرد. چ...چی
شوگا: اره خب وقتی پیش تو ام قلبم تند میزنه و همیشه نگرانتم و وقتی نگات میکنم دنیام داخل چشمات خلاصه میشه. به چشماش نگاه کرد
جیمین: ی...یعنی تو ام منو دوست داری واقعا. ذوق
شوگا: لبخند ارومی زد. اره جوجه منم ازت خوشم میاد
جیمین: پس میشه ببوسمت. ذوق
شوگا: مطمئنی؟
جیمین: اره. ذوق
شوگا: بیا بغلم ببینم کوچولوم
جیمین: رفتم بغلش و لبامو گذاشتم رو لباش و عمیق و با هیجان میبوسیدم
شوگا: کنترل بوسرو گرفتم و محکم و سریع و عمیق میبوسیدم
صدای بوسه کل حموم رو گرفته بود و شوگا بدون اینکه زیاد به بدن جیمین دست بزنه میبوسید ولی جیمین کل بدن شوگا رو لمس میکرد جوری که انگار سال ها از لمس این بدن محروم بود ...... بعد ۵ مین جدا شدن و پیشونی هاشون رو بهم چسبوندن
جیمین: چرا بهم دست نمیزنی. نفس نفس
شوگا: اگه راضی نباشی هیچ وقط این کارو نمیکنم. نفس نفس خمار
جیمین: ولی من راضیم. زل زد به موهاش
شوگا: کوچولو هنوز نه. لبخند دستشو گذاشت رو صورت جیمین
جیمین: باشه میشه بری بیرون میخوام حموم کنم و لباسامو عوض کنم. خجالت سرش پایین بود
شوگا: باشه جوجه. نیشخند رفت بیرون و خودشو خشک کرد و لباس پوشید و رفت بیرون اتاق و رو مبل نشست
جیمین: سریع حموم کردم و در اومدم و لباس پوشیدم و موهامو خشک کردم و خودمو انداختم رو تخت و با فک کردن به بوسمون خوابم برد
شوگا: رفتمبالا و دیدم جیمین مثل یه جوجه کوچولو رو تخت خوابیده و منم رفتم پشتش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم و خوابیدم
ته: یعنی الان اون دوتا همو.......
کوک: هیسسس خفه شو ته کسی جز ما نمیدونه. اروم در گوش ته
ته: باشه بابا. نیشخند
کوک: ولی هنوز باورم نمیشه رئیس عاشق شده
ته: همچنین
بعد تقریبا ۲ ساعت همه از استخر در اومدن و یه جا مشغول شدن تا شب
- ۱۲۳
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط