{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت :

گفت :
طلبت چیست بگو ؟
گفتم ای مرشد میخانه ی عشق
دو سه پیمانه مرا مهمان کن
احتیاجم همه مستی است ، دلم پر خون است
تو بیا بر دل یک عاشق زار
یک نفس ، احسان کن
پاسخم داد ، بهای طلبت بسیار است
در ازای دو سه پیمانه می کهنه ی ناب ،
که تو را مست کند تا دل شب
چه برایم داری ؟
کیسه ای زر دادم
پیر، زرهای مرا برگرداند
گفت این مستی و شیدایی و عشق
به زر اینجا ندهند ار چه هزاران باشد
سینه ات را بشکاف
و دلت را به بهای می میخانه بده
گر که عاشق شدی و مست شدن شیوه ی توست
بایدت دل بدهی
سینه را چاک زدم و دل پُر تپش و پُر خون را
در ازای شبی از عشق تو بی خویش شدن ، بخشیدم...,
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

فراتر از خویش

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط