{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو رفتی و همه ی باغ از تو خالی ماند

تو رفتی و همه ی باغ از تو خالی ماند
نشانه های قدومت به روی قالی ماند 

وَ بعد از آن ، من ِ  آشفته ماندم و یک دل
دلی که بی تو هدر رفت و آن حوالی ماند 

بدون تو به کدامین جهات خیره شوم ؟
بدون تو نه جنوبی و نه شمالی ماند 

تمام سهم ِ من از آن وداع آخر بــود :
« چرا ؟ » ، « چگونه ؟ » ؛ که از جمله ی سؤالی ماند

خدا کند برساند خبر به گوشت باد
که بعد ِ رفتن تو ، باغ در چه حالی ماند !
دیدگاه ها (۶۷)

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا میرفت دلیک نظر روی تو را دید ...

می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر...

روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردماسم زیبای تو را با نفسم جا ...

سنگ بودم که کسی کوه حسابم نکندیخ زدم تا تب چشمان تو آبم نکند...

حالی به باغ نیست

سو‌آه که متوجه رنگِ پریده‌ی آوا شده بود، با لحنی نگران پرسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط