سوکجین در کتابخانه بزرگ قلعه قدم میزد به این فکر میکرد ک
سوکجین در کتابخانه بزرگ قلعه قدم میزد، به این فکر میکرد که چیکار کنه تا اون فرشته بهش اعتماد کنه اگرچه میتونست از طلسم های مختلفی که در کتاب های ممنوعه بود استفاده کنه یا قدرت های فریب اش ولی...اینجوری ارورا فقط شبیه یک عروسک مطیع و عاشق میشد. سوکجین از اینکه این کار رو کنه متنفر بود اما مجبور بود از جین کمک بخواد چون در کتابخانه اطلاعات چندانی که دردناک یا عذاب اور نباشه پیدا نمیشد
جین زیر لب داشت برادر اش را نفرین میکرد چون محض رضای خدا! شاهزاده دوم جهنم چرا باید لیست گناهای فاکی انسان ها رو با عذاب ها یکسان کنه؟! تک خنده عصبی از بین لب هایش فرار کرد و با خستگی به صندلی تکیه داد و زیر لب با غرغر گفت: "عوضی من برادرتم چرا این وظیفه های احمقانه باید به عنوان مجازات من باشه!؟ امیدوارم اون فرشته خوب دخل توعه احمق رو بیاره!" ناگهان صدای پشت سر خودش شنید و برای لحظه ای شانه هایش با تعجب پرید
سوکجین: " اول اینکه من پادشاه اول جهنمم و بهترین مجازات برای تو همینه و دوم اینکه... " صندلی را کنار کشید و روی اون نشست و نگاه سرد اش برای لحظه ای با ناامیدی درخشید " از من عصبانیه... "
جین: "یااا بار چندمه بدون خبر میای؟!! تو... " با شنیدن حرف های سوکجین و نگاه اش متعجب شد و نتونست جلوی خنده اش رو بگیره "واقعا؟!! اون تو رو از اتاق بیرون کرد؟؟؟! کاری که من 200ساله از پسش بر نمیام! عالیه! باید از اون فرشته آموزش ببینم"
سوکجین: "خفه شو!! من فقط نمیدونم باید باهاش چیکار کنم که بهم اعتماد کنه! "
جین با غرور به صندلی تکیه داد و به سوکجین نگاه میکرد و نیشخند شیطنت امیزی به برادر اش زد "البته چون من بهتر از هرکسی میدونم چجوری باید اعتماد هر نوع فرشته زیبایی رو جلب کنم. پس کمک میخوای هوممم؟ " با بازیگوشی و اعتماد به نفس ساختگی گفت "بگو لطفا"
سوکجین چشم هایش رو چرخاند و از اینکه الان درمانده بود متنفر بود " هرگز."
جین: "به هر حال من بهت یاد میدم! " با بازیگوشی و اعتماد به نفس گفت و انگشت هایش رو در مو هایش فرو برد و موهایش رو به عقب فرستاد و با نگاه جذاب اش به سوکجین نگاه کرد و گفت " اول از همه! باید لمس اش و نگاه ات باید جذب کننده باشه البته...اول باید جین باشی برادر" با شوخ طبعی ابرویی بالا انداخت "ولی چون من نیستی این مشکل بزرگی به علاوه اون فرشته بهشتیه نه فرشته جهنمی پس... شاید بهتره از علاقه هاش شروع کنی توت فرنگی یا بهش ثابت کن مهربونی برای اعتماد کردن باید سعی کنی باهاش صمیمی بشی از لحاظ احساسی"
سوکجین متعجب شد چون انتظار داشت با شناختی که از جین داره توضات رابطه جنسی از برادر اش بشنوه ولی انگار... اشتباه میکرد. " توت فرنگی؟ صمیمیت احساسی؟.. میتونه مفید باشه. "
جین: " یا مثلا خندوندنش! اگه بخوای میتونم بهت لباس دلقک قرض بدم پادشاه" با شوخ طبعی گفت و کمی از برادر اش فاصله گرفت
سوکجین: "اوه متاسفم ولی همونطور که گفتی من جین نیستم که لباس دلقک بپوشم درسته؟! "
جین: "چ..چی.. هیی!!! خفه شو اینطور نیست! اونا جذب جذابیت من میشن فرشته های جهنمی دنبال خنده نیستن همیشه وسوسه و ظاهر و و و و.... "
________________________________________
جین زیر لب داشت برادر اش را نفرین میکرد چون محض رضای خدا! شاهزاده دوم جهنم چرا باید لیست گناهای فاکی انسان ها رو با عذاب ها یکسان کنه؟! تک خنده عصبی از بین لب هایش فرار کرد و با خستگی به صندلی تکیه داد و زیر لب با غرغر گفت: "عوضی من برادرتم چرا این وظیفه های احمقانه باید به عنوان مجازات من باشه!؟ امیدوارم اون فرشته خوب دخل توعه احمق رو بیاره!" ناگهان صدای پشت سر خودش شنید و برای لحظه ای شانه هایش با تعجب پرید
سوکجین: " اول اینکه من پادشاه اول جهنمم و بهترین مجازات برای تو همینه و دوم اینکه... " صندلی را کنار کشید و روی اون نشست و نگاه سرد اش برای لحظه ای با ناامیدی درخشید " از من عصبانیه... "
جین: "یااا بار چندمه بدون خبر میای؟!! تو... " با شنیدن حرف های سوکجین و نگاه اش متعجب شد و نتونست جلوی خنده اش رو بگیره "واقعا؟!! اون تو رو از اتاق بیرون کرد؟؟؟! کاری که من 200ساله از پسش بر نمیام! عالیه! باید از اون فرشته آموزش ببینم"
سوکجین: "خفه شو!! من فقط نمیدونم باید باهاش چیکار کنم که بهم اعتماد کنه! "
جین با غرور به صندلی تکیه داد و به سوکجین نگاه میکرد و نیشخند شیطنت امیزی به برادر اش زد "البته چون من بهتر از هرکسی میدونم چجوری باید اعتماد هر نوع فرشته زیبایی رو جلب کنم. پس کمک میخوای هوممم؟ " با بازیگوشی و اعتماد به نفس ساختگی گفت "بگو لطفا"
سوکجین چشم هایش رو چرخاند و از اینکه الان درمانده بود متنفر بود " هرگز."
جین: "به هر حال من بهت یاد میدم! " با بازیگوشی و اعتماد به نفس گفت و انگشت هایش رو در مو هایش فرو برد و موهایش رو به عقب فرستاد و با نگاه جذاب اش به سوکجین نگاه کرد و گفت " اول از همه! باید لمس اش و نگاه ات باید جذب کننده باشه البته...اول باید جین باشی برادر" با شوخ طبعی ابرویی بالا انداخت "ولی چون من نیستی این مشکل بزرگی به علاوه اون فرشته بهشتیه نه فرشته جهنمی پس... شاید بهتره از علاقه هاش شروع کنی توت فرنگی یا بهش ثابت کن مهربونی برای اعتماد کردن باید سعی کنی باهاش صمیمی بشی از لحاظ احساسی"
سوکجین متعجب شد چون انتظار داشت با شناختی که از جین داره توضات رابطه جنسی از برادر اش بشنوه ولی انگار... اشتباه میکرد. " توت فرنگی؟ صمیمیت احساسی؟.. میتونه مفید باشه. "
جین: " یا مثلا خندوندنش! اگه بخوای میتونم بهت لباس دلقک قرض بدم پادشاه" با شوخ طبعی گفت و کمی از برادر اش فاصله گرفت
سوکجین: "اوه متاسفم ولی همونطور که گفتی من جین نیستم که لباس دلقک بپوشم درسته؟! "
جین: "چ..چی.. هیی!!! خفه شو اینطور نیست! اونا جذب جذابیت من میشن فرشته های جهنمی دنبال خنده نیستن همیشه وسوسه و ظاهر و و و و.... "
________________________________________
- ۴۶۱
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط