{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فسانۀ شب غم را چراغ می فهمد

فسانۀ شب غم را چراغ می فهمد
زبان آه مرا گوش داغ می فهمد

به وصل در غم هجران نشسته بلبل ما
فریب عشوه فروشان باغ می فهمد

ز دور دل به تپیدن دهد، چه حال است این؟
غریب کوی تو را بی سراغ می فهمد

قدح به لب چو گرفتم، شراب سوخت، حزین!
حرارت جگرم را ایاغ می فهمد
دیدگاه ها (۱)

دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم گه از زمین و گه از آسمان...

دلا امشب به سر دارم هوای کوی جان رابسی شوق سفر دارم زدایم دا...

دل خروشان اندرین دریای غم ساحل کجاست ای شک...

شبیه برگ جدا از درخت بر کف باغنه وصل حال مرا خوب می کند نه ف...

ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟ای اسب خام، سرکشی از تازیا...

مرغ سحر ناله سر کن<داغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس را<ب...

مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس رابرش...

مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس رابرش...

گذشت موسم غم فصل وصل یار رسیدنوای دلکش بلبل به نوبهار رسیدسح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط