ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدا
ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست ای شبِ تار عدم، شام غریبان عزایت
عطشِ آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز که درخشیده خدا، در همه آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو اباالفضل می فشاندیم سبک تر ز کفی آب برایت
از فراسوی ازل تا ابد، ای حَلْقِ بریده می دود دایره در دایره پژواک صدایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست ای شبِ تار عدم، شام غریبان عزایت
عطشِ آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز که درخشیده خدا، در همه آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو اباالفضل می فشاندیم سبک تر ز کفی آب برایت
از فراسوی ازل تا ابد، ای حَلْقِ بریده می دود دایره در دایره پژواک صدایت
- ۷۴۵
- ۱۶ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط