{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁷⁸
ـــ‌هیونا‌ـــ
با نامجون رفتیم بالا.
هیچکس توی شرکت نبود و فقط چراغ دفتر بابام روشن بود که با فهمیدن اینکه ما اومدیم بالا،از دفترش بیرون اومد
=هیونا
به سمتم میومد.با حفظ همون غرور همیشگیش
+بابا من....
اجازه تکمیل حرفمو نداد و بغلم کرد
دومین بار در کل ۲۰ سال عمرم بود که بغلم میکرد
اولین بار رو یادم نمیاد.فقط تو عکسای تشییع جنازه مامانم دیدم که من دو کیلو و خورده‌ای بودم و لای دستای پدرم بالا سر قبر مامانم هستم
دستام رو هوا مونده بودن.
بابام دستشو روی موهام میکشید
دوباره خوابم یا چی؟
=معذرت میخوام هیونا.تو بخاطر من اذیت شدی.کاریت کردن؟بهت دست زدن یا بهت اسیب زدن؟
اونا در واقع بیشتر از هرچیزی تو کل زندگیم بهم شادی دادن.
+بهم اسیب نزدن.البته نمیدونم اگه بیشتر میموندم میخواستن چیکارم کنن
دستام روی کمر و شونش نشست و محکم گرفتمش.غیر ارادی بود یا چیزی رفته تو جلدم؟
انگار قصد ول کردنم رو نداشت
حدود دو سه دیقه همون‌طور مونده بودیم که بالاخره ولم کرد
=نامجون.هیونا رو ببر به خونه جدیدش
+خونه جدیدم؟
°باشه
=مکان خونتو یون‌وو میدونه.از چند روز پیش همه اساس های خونه قبلیتو به اونجا انتقال دادیم.هیونا...اگه احساس نا امنی یا ترس کردی،بیا خونه پیش من...باشه؟
بابا هیچ وقت خونه خودشو "خونه خودم" نام نمیبرد.
چون میدونستم که از یعد از ازدواجش با مامان اینجا زندگی کردن تا من پام به زندگیشون باز شد و باعث نبود مامانم تو این خونه و تو کل زندگی خودم و بابا شدم
خونه ای که از ۱۸ سالگیم ازش جدا شدم
+اوهوم
=خب دیگه برین
نامجون اروم دستمو گرفت و همراه خودش دوباره پایین برد
تو آسانسور بودیم
+چرا بابام نیومد؟
°معمولا رئیس تا نصف شبا میمونه
+از کی تالا؟
°از وقتی سعی داشتیم برت‌گردونیم
با این حساب،گیر اووردنم براشون خیلی سخت بوده
...
پنت هاوس تقریباً بزرگی بود.خونه‌ی کوچیک بیشتر به دلم میشینه ها ولی خب
طبقه چهارم آپارتمان شش طبقه بودم.با انداختن کلید توی در و دیدن فضای داخل خونه که پر از جعبه بزرگ و کوچیک بود یکم فشارم افتاد
قراره دهنم سرویس بشه...
اساس های بزرگی مثل میز و مبلمان همشون دورشون پلاستیک پیچیده شده بود و گوشه کنار های خونه گذاشته بودن
+واه
دیدگاه ها (۲)

معشوقه دشمنفصل دوم P⁷⁷ـــ‌هیونا‌ـــتقریباً میتونستم ببینم.عر...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁷⁶ـــ‌کوک‌ـــحوله رو توی موهام میکشیدم.ه...

جونگین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط