{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونه مادربزرگم مینشستیم آلبوم عکسهای قدیم رو میدیذیم و چا

خونه مادربزرگم مینشستیم آلبوم عکسهای قدیم رو میدیذیم و چایی که روی چراغ علاالدین درست شده بود میخوردیم
یادش بخیر
سالهاست نه مادربزرگی هست
و نه پدر بزرگی....
یه خونه سوت و کور و یه دنیا حرف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینو مینویسم با چشمانی پر از اشک
#آلبوم#خاطره#قدیم
دیدگاه ها (۱۵)

پسر نبودما ولی از این تیله ها دوست داشتم و همیشه با پول تو ج...

#نوستالژی خونه مادربزرگ

یه خدا قوت به ما و کارگرانمون نمیرسه روزایی که میام مزرعه دخ...

فالو کن رفیق و بقیه پست هارو ببین

𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝑪𝒓𝒐𝒘𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑹𝒆𝒅 𝑹𝒐𝒔𝒆Ⓟⓐⓡⓣ 1{ویو دوهی}با کلافگی روی ...

#یک_پیام_صوتی#تک_پارتی#Jeon_victorشب، آروم روی شهر نشسته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط