خونه مادربزرگم مینشستیم آلبوم عکسهای قدیم رو میدیذیم و چا
خونه مادربزرگم مینشستیم آلبوم عکسهای قدیم رو میدیذیم و چایی که روی چراغ علاالدین درست شده بود میخوردیم یادش بخیر سالهاست نه مادربزرگی هست و نه پدر بزرگی.... یه خونه سوت و کور و یه دنیا حرف ــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینو مینویسم با چشمانی پر از اشک #آلبوم#خاطره#قدیم