{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی از جیمین

چندپارتی از جیمین


Prince of the seas ( پرنس دریاها )



پارت پنجم


جیمین نفسش را با درد بیرون داد.

«نه… من نمی‌خوام تو قربانی بشی.»

پادشاه عصایش را بالا برد. موجی عظیم در افق شکل گرفت، اما هنوز فرود نیامده بود.

«عشق، بدون آزمون، فقط هوسی زودگذر است. اگر هر دو از چیزی بگذرید، پیمان دو جهان بسته می‌شود.»

جیمین ناگهان به سوی پدرش برگشت.

«پس آزمونم کن، ما را امتحان کن.»

دریا برای لحظه‌ای کاملاً ساکت شد.
پادشاه آهسته گفت:

«باید قدرت تاج را انکار کنی. اگر از وارث بودن چشم بپوشی، دیگر بازگشتی نخواهد بود. نه برای سلطنت، نه برای جاودانگی.»

این انتخاب حتی سنگین‌تر بود.

تو با حیرت به او نگاه کردی.
«جیمین…»
او لبخند زد؛ همان لبخند آرام و درخشان.

«از وقتی کنار صخره‌ها بیدار شدم و تو رو دیدم، فهمیدم دنیا بزرگ‌تر از تاج و تختیه که برام ساختن. من پادشاهی رو نمی‌خوام که بدون قلب باشه.»

پادشاه چشمانش را بست. آب‌های اطرافش به آرامی چرخیدند، مثل اندیشه‌ای عمیق.

«اگر از تاج بگذری، قدرت دریا از تو گرفته می‌شود. به انسانی فانی بدل می‌شوی. پیر می‌شوی. خواهی مرد.»

جیمین قدمی به سوی تو برداشت و دستت را گرفت. پوستش دیگر سرد نبود؛ گرم بود، واقعی.

«پس با تو زندگی می‌کنم. با تو پیر می‌شم.»

اشک بی‌اختیار روی گونه‌ات لغزید.
لحظه‌ای طولانی گذشت. سپس پادشاه عصایش را به زمین کوبید.
نور آبی شدیدی همه‌جا را فرا گرفت. موج عظیم در افق فرو نشست. باد ایستاد.
درخشش فلس‌های باقی‌مانده بر بدن جیمین به تدریج خاموش شد. دمش کاملاً ناپدید شد و پاهای انسانی‌اش استوار شدند.

او نفس ع*میقی کشید اولین نفسِ کاملاً انسانی‌اش.

پادشاه با صدایی که دیگر خشمگین نبود، بلکه خسته و اندوهگین بود، گفت:

«از امروز، تو دیگر ولیعهد دریا نیستی. اما بدان… اگر روزی قلبت بشکند، دریا تو را بازخواهد خواند.»



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت ششم...

از اینجور سناریوها خوشتون میاد قلب بنفش کامنت کنید...خودم سا...

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت چها...

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت سوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط