{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی از جیمین

چندپارتی از جیمین


Prince of the seas ( پرنس دریاها )



پارت ششم ( اخر )


«از امروز، تو دیگر ولیعهد دریا نیستی. اما بدان… اگر روزی قلبت بشکند، دریا تو را بازخواهد خواند.»

نگاهش برای لحظه‌ای بر تو ماند.

«از او مراقبت کن، انسان. او همه‌چیزش را داد.»

و سپس بدن عظیمش به آب فرو ریخت.
دریا آرام شد.
انگار هیچ‌گاه طوفانی در کار نبوده.


هفته‌ها گذشت.

جیمین راه رفتن را دوباره آموخت. خندیدن را، غذا خوردن را، حتی سرما خوردن را.

برای اولین بار طعم چای داغ را چشید و زیر باران خیس شد بدون اینکه آب خانه‌اش باشد.

گاهی کنار ساحل می‌نشست و با موج‌ها نجوا می‌کرد؛ موج‌ها هم آرام‌تر به پاهایش می‌خوردند، انگار هنوز او را می‌شناختند.

یک شب، زیر آسمان پرستاره، گفت:

«می‌دونی عجیب‌ترین چیز چیه؟»

«چی؟»

«اینه که قلب انسان‌ها این‌قدر شکننده‌ست… ولی با همین شکنندگی، قدرتمندتر از اقیانوسه.»

تو خندیدی.
دستش را فشردی.

«به دنیای فانی‌ها خوش اومدی.»

او سرش را روی شانه‌ات گذاشت.

«من جاودانگی رو از دست دادم… اما زمان رو به دست آوردم. حالا هر لحظه ارزش داره.»

اما در دوردست، در اعماق تاریک، در میان جریان‌های سرد اقیانوس، تاجی از مرجان سیاه بی‌وارث مانده بود و دریا هرچند آرام هرگز کاملاً فراموش نمی‌کند.

سال‌ها بعد، وقتی موهای جیمین دیگر آن آبی عمیق را نداشت و به سیاهی شب انسان‌ها بدل شده بود، هنوز گاهی در خواب نامت را به زبان باستانی دریا زمزمه می‌کرد.

و هر بار که طوفانی ناگهانی ساحل را می‌لرزاند، تو دستش را محکم‌تر می‌گرفتی.

زیرا می‌دانستی:
عشق شما، پیمانی بود که حتی اقیانوس هم نتوانست آن را بشکند.


پایان
دیدگاه ها (۸)

از اینجور سناریوها خوشتون میاد قلب بنفش کامنت کنید...خودم سا...

سناریو تصویری 💜💜💜

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت پنج...

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت چها...

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت سوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط