بچه تر که بودم

بچه تَر که بودم ،
شام غریبان ها
یه بسته شمع میخریدم
و دونه به دونه روشن میکردمشون
آرزوهایم تمامی نداشت و
گاهی دو ، سه شمع دیگر هم از مادرم
میگرفتم !
اما امشب سیاه پوش آرزوهایی هستم که
خاطرات تلخِ من شدند
و این بار فقط یک شمع روشن میکنم
آن هم به نیت {تو}
شاید از انبوه این خاکستر ها
روشن شوی !

#درنا_جعفری 🍁
دیدگاه ها (۴۴)

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایمولی دل به پاییز نسپرده‌ایم چو گلدا...

شب تنهایی سکوتخیال تو ...و من که بی توبغض می کنم و در دقیقه ...

#بزرگترین_آرزوP52«شروع یک رابطه؟ یا شایدم.. آخرین دیدار!»بشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط