{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت هفتم ویسگون نگذاشت بنویسمش

ادامه پارت هفتم ویسگون نگذاشت بنویسمش💋

مرد جوان چشم هایش را به آرامی باز کرد و با به یاد آوردنه اخرین صحنه ای که دید نگاه به خودش کرد زخمش باند پیچی شده بود ناگهان صدایی شنید
بیدارشدی؟*مرد جوان نگاهی کرد همون کسی بود که قبل بیهوشی دید*
*پری جلو آمد و دستش رو روی زخم مرد جوان حرکت داد *
چکار می‌کنی ؟
دارم خوبت میکنم چون بیهوش بودی نمیشد که دست بزنم چون باید بیدار میبودی تا میشد
*مرد جوان به دست های پری نگاه که روی زخمش حرکت میداد بعد از حدوداً ۵دقیقه زخم کاملا خوب شد*
چجوری تونستی؟
خب من پری محافظ این جنگلم
واو...پری از کلبه دور شد و رفت بیرون مرد جوان بلند شد دوربینش رو تنظیم کرد و رفت بیرون که دنبال پری برگرده
متوجه شد پری داره کنار تخته سنگی میرقصه
رقص تانگو ولی کسی باهاش نمی‌رقصید!
*مرد جوان دوربینش رو تنظیم کرد تا فیلم بگیره ولی پری متوجه شد و سریع پشت تخته سنگ پنهان شد مرد جوان همین که خواست فیلم بگیره متوجه ناپدید شدن پری شد جلو آمد تا یک نگاهی بندازه پری متوجه شد و از سمت چپ خواست فرار کنه که ناگهان دستی روی کمرش حس کرد دست های مرد جوان بود!*
چکار میکنی؟
*پری برگشت مرد جوان داخل بغل پری فرو رفت پری دستش رو روی سر مرد جوان گذاشت و نوازش کرد
درحالی که سر مرد جوان تا پایین سینه پری بود٬پری مرد جوان را روی تخته سنگ گذاشت و به آرامی نزدیکش شد.چونه مرد جوان را گرفت و با صدای بم و جذاب در گوشش زمزمه کرد *
داشتی چکار میکردی؟
فیلم میگرفتم
چرا؟
چون چون
بگو چرا
م.م.من
*پری با یک دستش هردو دست مرد جوان را گرفت و با دست دیگرش کمرش رو گرفت با صدای بم و جذابی با جدیت کامل گفت*
بگو چرا؟
خب ..خیلی زیبا میرقصیدی
*پری تیکه ای از لباسش رو پاره کرد و باهاش دستای مرد جوان رو بست*
چکار میکنی ؟
*پری تکه ای دیگه پاره کرد و باهاش چشمان مرد جوان را بست *
جایی رو نمیبینم خیلی تاریکه
*پری خم شد و چند گل رز زرد رنگ که همون نزدیکی بود چید و ازش تاجی برای مرد جوان درست کرد*
لطفاً چشمام داره میسوزه بازش کن..
*قطره اشکی از چشمان مرد جوان آمد *
*پری تاج را روی سر مرد جوان گذاشت درحالی که مرد جوان با چشمان بسته و همون دستانه بسته سعی داشت پری رو لمس کنه*
میخوام ببینمت... لطفاً بازش کن چشمام درد گرفت ..
چرا؟
خیلی تاریکه...
**پری به آرامی چشمان مرد جوان را باز کرد مرد جوان چشمش به بدن پری خورد چون پری پارچه ای از لباس سفید رنگش کنده بود بدنش معلوم بود پری نزدیک تر آمد و دستانه بسته مرد جوان به بدن پری خورد به ارامی رمانه سفید رنگِ لباس پری رو در اورد پری خیلی نزدیک تر شد *
خوشت میاد؟
چی..
داری به بدنم خیره میشی!خوشت میاد؟
خب...
اسمت چیه
.Yoongi
یونگی؟
بله مین یونگی
*پری بوسه ای به سر یونگی زد*
منم جانگ هوسوکم کوچولو😉همسر جدیدت💋
پایان
دیدگاه ها (۳)

نیازمند ادمبن پاسخگو داریم 🌹فقط با واریز ۱۳۹هزارتومن هرروز ب...

الان خونه تنهام اومدن یه همچین صدایی وقتی تنهام عادیه؟

پارت هفتم فیکِ نخ قرمز نجلت دهنده مجرمان عاشق💋(فلش بک به قصر...

بچه ها این درسته یک تیکه از رمانه ولی درواقعا کشورشون کره جن...

مافیای من☆پارت۸ ویو ا/ت: صبح با دل‌درد بلند شدم و دیدم جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط