پارت هفتم فیک نخ قرمز نجلت دهنده مجرمان عاشق
پارت هفتم فیکِ نخ قرمز نجلت دهنده مجرمان عاشق💋
(فلش بک به قصر مکالمه پادشاه و تهیونگ ۳روز قبل جشن)
نوازنده کیم
بله علاحضرت
کسی رو داری از نظرت برای اینکه دعوتش کنم ؟
علاحضرت چرا خودتون دعوت نمیکنید ؟
چون تو با مردم بیشتر رفت و آمد داری
خب اون پری جنگل و مردم قبیله ایگیونگ و مادرم و دوستم جیمین البته مردم قبیله آاِجونگ هم هستند
م*پادشاه با کنجکاوی پرسید*
دوستت؟من اون رو تاحالا دیدم؟
آره دیدید
کیه؟*تهیونگ جلو آمد و در گوش پادشاه گفت*
یادتونه که یه بار با یدونه روباه اومدم قصر؟خب دوستم یک روباه انسان نما هست
*پادشاه با کنجکاوی گفت*
واقعا ؟
آره
خب اون پری چی؟
*تهیونگ دوباره جلو آمد و توی گوش پادشاه گفت ؛:*
یدونه پری توی جنگل ها زندگی میکنه اسمش پری محافظ جنگل هست از حیوانات و گیاهان و آدم هایی که اون دور ور رندگی میکنن مراقبت میکنه با دستش هر نوع موجود زنده ای رو شفا میده
*پادشاه گفت:*واقعا ؟
بله سرورم فکر میکنید چرا هرموقع میرید شکار تیرتون به هدف نمیخوره!
اوه...پس به خاطر اون پری..(فلش بک به ناممین بیرون قصر)
نامجون درحال خرید بود که یک پسر بچه جلو آمد و دستبند قرمز رنگی دست نامجون کرد
بعدش رفت نامجون درحال نگاه کردن به اون دستبند بود
اوه ممنونم...
در همین هنگام دختر بچه ای در خانه وزیر تائهجونگ رو زد و جیمین بجای خدمتکار باز کرد
کیه ؟
دختر بچه تعظیم بودایی کرد و دستبند قرمزی داخل دست جیمین کرد
اوه...ممنونم کوچولو
دختر بچه دور شد .
(فلش بک به سپ )
*مثل همیشه مرد جوان برای عکاسی به جنگل رفته بود داشت از درخت شکوفه گیلاس عکس میگرفت تصمیم گرفت بره بالای درخت اونجا بهتره...
پری محافظ درحال نگاه کردن به مرد جوان و زیبا بود که ناگهان مرد از درخت افتاد...شکم مرد جوان به چوب تبزی خورد و ازش خون آمد جیغ بلندی زد*
اوه نه...*پری به سرعت به سمت مرد جوان رفت زانو زد و دستش رو زیر سر مرد جوان گذاشت و با اون دستش سعی کرد جلوی خون ریزی رو بگیره مرد جوان به چشمان زیبای پری نگاه کرد و بی هوش شد چشمان زیبای پری آخرین صحنه ای بود که قبل بیهوشی دید*
(۳ساعت بعد:)
(فلش بک به قصر مکالمه پادشاه و تهیونگ ۳روز قبل جشن)
نوازنده کیم
بله علاحضرت
کسی رو داری از نظرت برای اینکه دعوتش کنم ؟
علاحضرت چرا خودتون دعوت نمیکنید ؟
چون تو با مردم بیشتر رفت و آمد داری
خب اون پری جنگل و مردم قبیله ایگیونگ و مادرم و دوستم جیمین البته مردم قبیله آاِجونگ هم هستند
م*پادشاه با کنجکاوی پرسید*
دوستت؟من اون رو تاحالا دیدم؟
آره دیدید
کیه؟*تهیونگ جلو آمد و در گوش پادشاه گفت*
یادتونه که یه بار با یدونه روباه اومدم قصر؟خب دوستم یک روباه انسان نما هست
*پادشاه با کنجکاوی گفت*
واقعا ؟
آره
خب اون پری چی؟
*تهیونگ دوباره جلو آمد و توی گوش پادشاه گفت ؛:*
یدونه پری توی جنگل ها زندگی میکنه اسمش پری محافظ جنگل هست از حیوانات و گیاهان و آدم هایی که اون دور ور رندگی میکنن مراقبت میکنه با دستش هر نوع موجود زنده ای رو شفا میده
*پادشاه گفت:*واقعا ؟
بله سرورم فکر میکنید چرا هرموقع میرید شکار تیرتون به هدف نمیخوره!
اوه...پس به خاطر اون پری..(فلش بک به ناممین بیرون قصر)
نامجون درحال خرید بود که یک پسر بچه جلو آمد و دستبند قرمز رنگی دست نامجون کرد
بعدش رفت نامجون درحال نگاه کردن به اون دستبند بود
اوه ممنونم...
در همین هنگام دختر بچه ای در خانه وزیر تائهجونگ رو زد و جیمین بجای خدمتکار باز کرد
کیه ؟
دختر بچه تعظیم بودایی کرد و دستبند قرمزی داخل دست جیمین کرد
اوه...ممنونم کوچولو
دختر بچه دور شد .
(فلش بک به سپ )
*مثل همیشه مرد جوان برای عکاسی به جنگل رفته بود داشت از درخت شکوفه گیلاس عکس میگرفت تصمیم گرفت بره بالای درخت اونجا بهتره...
پری محافظ درحال نگاه کردن به مرد جوان و زیبا بود که ناگهان مرد از درخت افتاد...شکم مرد جوان به چوب تبزی خورد و ازش خون آمد جیغ بلندی زد*
اوه نه...*پری به سرعت به سمت مرد جوان رفت زانو زد و دستش رو زیر سر مرد جوان گذاشت و با اون دستش سعی کرد جلوی خون ریزی رو بگیره مرد جوان به چشمان زیبای پری نگاه کرد و بی هوش شد چشمان زیبای پری آخرین صحنه ای بود که قبل بیهوشی دید*
(۳ساعت بعد:)
- ۱.۷k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط