{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممم

سلامممم
پارت پنج
اویکاوا یهو اومد........
هیناتا رو بوسید و گفت آروم باش باشه
هیناتا :ب..اا...با.....شه
اویکاوا:آفرین پسر خوب 🩵🩵
هیناتا اشکاش رو پاک کرد و گفت : بچه ها بیاید بریم صبحانه بخوریم بعد هم تمرین کنیم
اویکاوا و کاگیاما گفتن:باشه
رفتن صبحانه خوردن و تمرین کردن تمرین شون بازی دوستانه بود
اونا تمرین کردن و رمان تمام شد
بچه ها میدونم کم بود اما به بزرگی خودتون ببخشید اما یه سناریو تقریبا طولانی توراهه از اکو و اتسو منتظر بمونین خوجلاااااا🩵🧡🖤🩵🧡🖤🩵🧡🖤🩵🧡🖤
دیدگاه ها (۴)

سلامممممم ممنونم بابت همایت هاتون همتونودوس میدالم خوجلااااا...

انرژی گرفتم که سناریو بنویسمممممم💜💜💜💜💜💜

سلامممممم پارت چهار هیناتا نفس کم آورد و ..... اویکاوا هینات...

پارت 3 و بقیه بچه ها... .اتاق به اتاق قرار بود برن حموم همه...

اپارت دومه :هیناتا ک:کاگیاما و کارکتر هاس دیگه اول اسمشونبعد...

طوفانی که خاموش شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط