یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون مید
یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم که یهو یه بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود، بابام یهو زد زیر خنده! گفتم چرا میخندی؟
گفت یاد بچگیات افتادم، هر وقت گریه می کردی، شست پامو می کردم تو حلقت، چون شور بود خوشت میومد ، ساکت میشدی!!
خدا شاهده ٣ ساعته تو توالتم دارم بالا میارم
پدر نیست که! چنگیز خان مغوله! (
S2A.m.
گفت یاد بچگیات افتادم، هر وقت گریه می کردی، شست پامو می کردم تو حلقت، چون شور بود خوشت میومد ، ساکت میشدی!!
خدا شاهده ٣ ساعته تو توالتم دارم بالا میارم
پدر نیست که! چنگیز خان مغوله! (
S2A.m.
- ۲.۰k
- ۰۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط