{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درویشی در دوران قحطی می شنود که سفارت انگلستان طعامی بین

درویشی در دوران قحطی می شنود که سفارت انگلستان طعامی بین مردم پخش می‌کنند به نام نذر عبا عبدالله ،روانه سفارت شد، مردم قحطی زده و رنجور بوی طعام مشام آنها رو پر کرده بود و درویش صبور در آخر صف ایستاد.
ارتشبد روس تزار سر می رسد و مردم هراسان کنار میروند،با طعنه به سفیر انگلیس می گوید نگاه کن این جماعت پدر سوخته انگلیسی را ببین گندم کشور را غارت کردند قحطی به خورد ملت دادند حالا با خرافه ای که امام این جماعت توله سفیر را شفاعت داده همان غذایشان را با منت به آنها میدهند.
سفیر انگلیس خندید گفت ژنرال ارابه های توپ های شما هنوز آغشته به خون است از تبریز تا مشهد، منت بر سر نهادین و شرف یاب شدین.
هر دو خندیدند به ریش ملت
درویش که سفیر انگلیس و ژنرال روس را در حال لمباندن غذا دید اندوهش می گیرد ، از غذا خوردن دو قاتل نسل کش و بچه کشِ مردم وطنش و دست رنج زحمات ملت است.
درویش فریاد میزند نگاه کنید دو دیگ با هم دعوا می‌کنند می دانی چه به هم میگویند...
ملت و مستشاران نگاهی به درویش و می پرسند،چه می‌گوید درویش؟
درویش گفت دیگ به دیگ می‌گوید رویت سیاه...

#اشک_اهنگ

https://aspb26.cdn.asset.aparat.com/aparat-video/49725afab9bda5a8a04a6e6ea526b7d031375060-240p.mp4?wmsAuthSign=eyJhbGciOiJIUzI1NiIsInR5cCI6IkpXVCJ9.eyJ0b2tlbiI6ImVhNjcwOWRmOGQ3OTdkYWZjNjI2YjJlZjg1MjRlY2NjIiwiZXhwIjoxNzc0NDg5MDEzLCJpc3MiOiJTYWJhIElkZWEgR1NJRyJ9.uTFYcMhicKhUG0MmiCUtToC0i7SYHIPscqeZfcjunWE
دیدگاه ها (۲۱)

ی تیکه زمین رفیقم رو تصرف کرده بودن و از این بابت ناراحت بو...

ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز...

خوش بخوابی علی

خیابان است مقدسترین مکاناگر قدم گذاشتی سخن میگویند شمع های ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط