{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این بین

در این بین
از راهی گذشتم که نمیدانم
کدام بیکاری
پنج درخت آلبالو در امتداد جاده کاشته بود.
آه نه درشکه ای بوده
زن و شوهری که آلبالو می خوردند و دانه ها را فوت می کردند...
دیدگاه ها (۱)

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت بود!...

دلی که اندوه دارد شانه میخواهد نه نصیحت...کاش همه این را میف...

آدم برفی ها هم آدمند...ولی برفی...من چه بگویم که تو یخی!!!

گر نبودی کوه اندوه محبت در میان لقمه‌ای هرگز بقدر اشتهای من ...

ادامه ی داستان پیرزن پارت 3:بعد از آن مشغول پختن شام شدند. ب...

حکایت (گره باز کردن خداوند)این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پی...

۹_ اوهم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط