{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"괜찮아"

"괜찮아"
این کلمه رو خدا از همون اول مث یه میخ فرو کرد تو مغزم.. یه خنده مضحک چسبوند رو لبام و حس چنگ زدن به خواسته هام و کاشت تو قلبم..
که به لطفش با خودخواهیام باعث عذاب دیگرانم.. و من هیچ کاری نمیتونم بکنم
اینم.. جدا خنده داره
دیدگاه ها (۰)

با لبخند دم در کلیسا ایستاده بودم و بارونِ بهاری و ریزش گلبر...

میگف ک..″همه صداها قطع شده..صدامو داری؟آره؟ آروم.. مث یه بیه...

- منو می‌بخشی؟+ برای چی؟- برای همه چیز.برای اینکه از همون او...

𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 ..

Wedding night

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط