زمانیکه تو قرار گاه رعد بودیم ، گاهی بچه ها موقع استحمام

زمانیکه تو قرار گاه رعد بودیم ، گاهی بچه ها موقع استحمام لباسای چرکشونو کنار حمام می ذاشتن تا بعداً بشورن.

بارها پیش اومده بود که وقتی برای شستن لباساشون می رفتن، می دیدن یکی اونا رو شسته و پهن کرده اما هیچ کس نمی دونست کیه!

آخر یه روز معما حل شد و یکی خبر آورد اون کسی که دنبالش بودید کسی جز تیمسار بابایی ، فرمانده ی قرارگاه نیست.

از اون به بعد بچه ها از ترس اینکه مبادا زحمت شستن لباساشون رو دوش فرمانده بابایی بیفته یا اونا رو قایم می کردن، یا زود می شستن و دیگه لباس چرک تو حمام نبود.

(پرواز تا بی نهایت صفحه ۲۳۴)
#شهدا
#تیمسار_بابایی
دیدگاه ها (۶)

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۶۱ | یه جمله و صدت...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

{محکوم به لمس } part ۲۸ 杂交种تاوان گناه کی رو پس میداد ؟ مادر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط