{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Don't scold me»

«Don't scold me»
part-۱۸

ویو جونگکوک*
باورم نمیشه از چیزی که فکر میکردم راحت تر بود اخرش این قلب مهربونش کار دستش میده ( خنده)
دختره بیچاره ، حتی باهام همراهی کرد دلم براش میسوزه ..........
به هر حال اخر این داستان هیچکی سود نمیبره .............


ویو الیس*
خودمم نمیدونم چیکار کردم، ولی امتحانش کردم من تصمیم گرفتم زندگیم رو روی عشق جونگکوک شرط بندی کنم........
امیدوارم اخرش همچی خوب پیش بره ...........
توی خونه حوصلم سر رفته بود که یهو جونگکوک رو دیدم که داره میره بیرون .......
جونگکوک: جوجو من میخوام برم سر کار.......
الیس: میشه باهات بیام ؟؟؟ حوصلم سر رفته 😭😭
جونگکوک: اگه قول بدی مزاحم کارم نشی چرا که نه
الیس: باشه ، باشه ، قول میدم.......
و بعد از حاضر شدن من باهام به شرکت رفتیم ، شرکت جونگکوک خیلی بزرگ و قشنگ بود توی عمرم همچین جایی نرفته بودم..... همه به جونگکوک احترام میزاشتن و ازش میترسیدن .........
با هم به دفتر کار جونگکوک رفتیم ، وایییییی خیلی ذوق دارم..... جونگکوک پشت میزش نشست وایییی خیلی بزرگ بود من در کنارش واقعا جوجه بودم......
یهو صدام کرد.......
جونگکوک: جوجو به چی نگاه میکنی ؟؟؟؟
الیس: ها؟؟؟ هیچی
جونگکوک: (خنده)، خیلی بامزه ای
الیس: ......( کیوت)
بعد یهو یکی از کارمند های جونگکوک به دفترش اومد ......
و شروع کردن به حرف زدن ......
بعد چند ساعت به خونه برگشتیم .....
و یه شب عادی داشتیم ....
و همه چی خوب بود......

ویو نویسنده*
گول نخورین این ارامش قبل طوفانه .......
شرایط پارت بعد نداریم 😌😌
دیدگاه ها (۱)

«Don't scold me»part-19«پرش زمانی به یک ماه بعد »ویو نویسنده...

اینم از کفش هایی که جونگکوک واسه الیس خریده بود❤❤مربوط به پا...

«Don't scold me»part-۱۷ویو الیس*یکم بعد جونگکوک اومد خونه و ...

«Don't scold me»part-16«پرش زمانی به یک هفته بعد »ویو نویسند...

«Don't scold me»part-13 «پرش زمانی به صبح روز بعدی»ویو الیس*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط