روزی مردی فقیر با ظرفی پر از انگور نزد رسول الله آمد و به
روزی مردی فقیر با ظرفی پر از انگور نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد
رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع کرد به خوردن و با خوردن هر دانه انگور تبسمی میکرد و آن مرد از خوشحالی انگار بال در آوردة و پرواز میکرد .
اصحاب بنابه عادت منتظر این بودند که انها در خوردن شریک نماید.
آن مرد فقیر با خوشحالی فراوان از آنجا رفت .
یکی از اصحاب پرسید یا رسول الله عادت بر این داشتی که ما را در خوردن شریک میکردید. رسول الله لبخندی زد و فرمود :
دیدید خوشحالی آن مرد را؟!
انگورها آنقدر تلخ بود که ترسیدم اگر یکی از شما در خوردن تلخی نشان دهد خوشحالی آن مرد به افسردگی مبدل شود...
رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع کرد به خوردن و با خوردن هر دانه انگور تبسمی میکرد و آن مرد از خوشحالی انگار بال در آوردة و پرواز میکرد .
اصحاب بنابه عادت منتظر این بودند که انها در خوردن شریک نماید.
آن مرد فقیر با خوشحالی فراوان از آنجا رفت .
یکی از اصحاب پرسید یا رسول الله عادت بر این داشتی که ما را در خوردن شریک میکردید. رسول الله لبخندی زد و فرمود :
دیدید خوشحالی آن مرد را؟!
انگورها آنقدر تلخ بود که ترسیدم اگر یکی از شما در خوردن تلخی نشان دهد خوشحالی آن مرد به افسردگی مبدل شود...
- ۶۷۷
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط