{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منواقعاعاشقتشدم

#من_واقعا_عاشقت_شدم
پارت ۴

ویو ات
داشتم دنبال جونگ کوک میگشتم که یهو دیدم بدو بدو داره میاد سمتم و دوتا دستشو گرفته پشتش و رسید بهم . نفس نفس میزد .
ات : ج.. جونگ کوک حالت خوبه؟! ( نگران)
جونگ کوک لبخندی زد و با سر تایید کرد که حالش خوبه . بعدش دوتا دستشو آورد جلو . یک شاخه گل رز برای ات خریده بود .
جونگ کوک : ببخشید اگر سلیقم خوب نیست ... فکر کردم دخترا از گل خوششون بیاد بخاطر همین خریدمش برات (با لبخند و کمی نگران)
ات : من واقعا ازت ممنونم جونگ کوک . من عاشق گل رز ام ( جونگ کوک رو بقل کرد و بعدش کمی رفت عقب)
ات : راستی . کتت رو برات آوردم . شستمش نگران نباش همینجوری نیاوردمش
جونگ کوک : مرسی نیاز نبود بیاریش .. گفته بودم میتونی پیش خودت نگهش داری ولی ازت ممنونم ( کت رو از ات گرفت و لبخند زد به ات)

ات : اوه ببخشید باید برم سر کلاس ...
جونگ کوک : ایراد نداره . میخوای تا کلاس همراهت بیام؟
ات : ام.. باشه

جونگ کوک ات رو رسوند دم کلاس و خدافظی کردن
(پرش به زمان بعد کلاس)
ویو ات

داشتم راه میرفتم دیدم جلوی پام شیشه خورده ریخته که یهو یه اکیپ پسر از جلوم رد شدن و برام زیرپا گرفتن . همون پسرای تو مهمونی بودن که منو اذیت کرده بودن
وقتی برام زیرپا گرفت یکیشون افتادم زمین و از دستم خون اومد
جونگ کوک یهو منو دید و اومد سمتم
جونگ کوک : ات! حالت خوبه؟! ( با فریاد خیلی بلند و نگران)
آره... (گریه)
جونگ کوک پاشد و با عصبانیت به پسرا نگاه کرد
جونگ کوک : عوضیا ( داد زد و یدونه مشت زد تو صورت یکیشون و خون بالا آورد)
جونگ کوک : یکبار دیگه دستتون به ات بخوره من میدونم و شماها ( داد)

ادامه دارد...
بچها اگر می‌بینید کم مینویسم بگید بیشترش کنم چون حس میکنم کم مینویسممم میدونید منظورموو؟
دیدگاه ها (۰)

#من_واقعا_عاشقت_شدم پارت۳داشتم به سمت خونه میرفتم هنوز کُت ج...

#من_واقعا_عاشقت_شدم پارت۲(پرش به زمان فردا عصر)ات : کلارا گف...

ات وقتی فهمید کوک داره خیلی نگاهش میکنه گفتات. جونگ کوک حالت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط